دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۵۹۶

مولوی
بی زارم از آن لعل که پیروزه بود بی زارم از آن عشق که سه روزه بود
بی زارم از آن ملک که دریوزه بود بی زارم از آن عید که در روزه بود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر روحیه حقیقت‌جو و کمال‌گرای شاعر است که از هرگونه امر ناپایدار، ساختگی و متناقض در زندگی بیزاری می‌جوید. شاعر با زبانی صریح، ارزش‌های ظاهری و دنیوی را که فاقد اصالت، دوام و تناسب منطقی هستند، نفی می‌کند.

فضای حاکم بر شعر، فضایی انتقادی و طنزآمیز نسبت به امور سطحی است؛ از زیبایی‌های کاذب گرفته تا عشق‌های زودگذر و قدرت‌های ناشی از ذلت، همگی در نظر شاعر بی‌ارزش و مایه بیزاری‌اند.

معنای روان

بی زارم از آن لعل که پیروزه بود بی زارم از آن عشق که سه روزه بود

از آن لبِ سرخی که همچون سنگ فیروزه (سرد و رنگ‌پریده) جلوه می‌کند و از آن عشقی که تنها سه روز دوام دارد و بی‌بنیاد است، نفرت دارم.

نکته ادبی: لعل استعاره از لب محبوب است؛ شاعر با قرار دادن فیروزه در کنار لعل، به تضاد رنگ و طبع اشاره دارد تا بی‌اصالتی را نشان دهد.

بی زارم از آن ملک که دریوزه بود بی زارم از آن عید که در روزه بود

از آن پادشاهی و ریاستی که با گدایی و خواری به دست می‌آید و از آن جشن و عیدی که در میانه روزه‌داری و سختی قرار دارد، بیزارم.

نکته ادبی: دریوزه به معنای گدایی و کوی‌گردی است؛ عید و روزه به دلیل تضاد درونی، پارادوکس زیبایی را شکل داده‌اند که نشانگر بی‌لذتیِ عیدِ اجباری است.

آرایه‌های ادبی

تکرار بی‌زارم از آن

تکرارِ صدرِ ابیات برای تأکید بر شدتِ نفرت و انزجار شاعر از امورِ مذکور.

پارادوکس (تضاد) عید که در روزه بود

جمع کردن دو مفهوم متناقضِ شادی (عید) و سختی یا ریاضت (روزه) برای نشان دادن تناقضِ امورِ دنیوی.

مراعات نظیر لعل و پیروزه

آوردن نام دو سنگ قیمتی در کنار هم برای تقویت تصویرسازی ذهنی و ایجاد تضاد در ارزش.