دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۵۹۱

مولوی
بی تو جانا قرار نتوانم کرد احسان ترا شمار نتوانم کرد
گر بر تن من شود زبان هر موئی یک شکر تو از هزار نتوانم کرد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات نمایانگر اوج فروتنی و عجز عاشق در برابر بزرگواری و محبت معشوق است. شاعر در این قطعه کوتاه، ناتوانی خود را در جبران الطاف و احسان محبوب ابراز می‌دارد و بر این باور است که نعمات بی‌کران او را هیچ‌گاه نمی‌توان به شمارش درآورد و یا به شکرگزاری آن پرداخت.

فضای حاکم بر این اشعار، فضایی عاشقانه و سرشار از سپاسگزاری است که در آن، عاشق با لحنی سوزناک اعتراف می‌کند که بدون حضور معشوق، آرامش و قرار از او سلب شده است. این ابیات، در واقع ترسیم پیوند ناگسستنی و عمیق میان عاشق و معشوق است که در آن، عاطفه به کمال می‌رسد.

معنای روان

بی تو جانا قرار نتوانم کرد احسان ترا شمار نتوانم کرد

ای جان من، بدون تو نمی‌توانم آرام و قرار داشته باشم و لطف و مهربانی تو آن‌قدر زیاد است که قدرتِ شمارش و محاسبه‌ی آن را ندارم.

نکته ادبی: قرار در اینجا به معنای آرامش و سکون است و شمار به عنوان مصدر مرخم از شمردن به معنای محاسبه کردن به کار رفته است.

گر بر تن من شود زبان هر موئی یک شکر تو از هزار نتوانم کرد

حتی اگر تمام تارهای موی بدن من به زبان تبدیل شوند، باز هم نمی‌توانم حتی یک‌هزارمِ حقِ شکرگزاری لطف و مهربانی تو را به‌جا آورم.

نکته ادبی: اغراق در اینجا برای تأکید بر ناتوانی عاشق در ادای حقِ نعمت است که وجهی کلاسیک در ستایش و سپاسگزاری در ادبیات فارسی محسوب می‌شود.

آرایه‌های ادبی

اغراق (مبالغه) گر بر تن من شود زبان هر موئی

شاعر با تصویرسازیِ خیالیِ تبدیلِ تک‌تکِ تارهای مو به زبان، وسعتِ ناتوانیِ خود در شکرگزاری را به شکلی اغراق‌آمیز بیان کرده است.