دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۵۸۴

مولوی
بس درمانها کان مدد درد شود بس دولتها که روی از آن زرد شود
خوف حق آن بود کز آن گرم شوی خوف آن نبود که گرم از آن سرد شود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به واکاوی ماهیتِ متناقضِ امور دنیوی و درجاتِ متفاوتِ هراس‌های روحانی می‌پردازد. شاعر گوشزد می‌کند که آنچه ما به عنوان درمانِ رنج‌ها یا اسبابِ کامیابی می‌شناسیم، ممکن است خود سرچشمه‌ی درد و تباهی باشد و انسان را از حقیقت دور کند.

در بخش دوم، معیارِ سنجشِ ترسِ مقدس از خداوند تبیین می‌شود؛ ترسی که ثمره‌اش شور و حیات و گرمیِ روح است، در مقابلِ ترسی که انسان را در سردی و جمود و ناامیدی فرو می‌برد و با روحِ پویا در تضاد است.

معنای روان

بس درمانها کان مدد درد شود بس دولتها که روی از آن زرد شود

بسیاری از داروها و درمان‌ها هستند که نه تنها دردی را دوا نمی‌کنند، بلکه خود مددکار درد می‌شوند و آن را عمیق‌تر می‌سازند؛ همچنین بسیاری از ثروت‌ها و کامیابی‌ها وجود دارند که تنها پیامدشان غم و اندوه است و رنگِ چهره را از شادابی و نشاط به زردی و پژمردگی می‌کشانند.

نکته ادبی: «بس» در اینجا به معنای «بسیار» است و کنایه از تکرار و فراوانی است. «روی زرد شدن» کنایه از اندوهگین شدن و پریشانی است.

خوف حق آن بود کز آن گرم شوی خوف آن نبود که گرم از آن سرد شود

خوف و هراسی که از خداوند در دل حاصل می‌شود باید به گونه‌ای باشد که روح را به جنبش و گرمی و اشتیاق وادارد؛ آن ترسی که باعث شود انسانِ سرزنده و مشتاق، دچار یأس و سردی و افسردگی شود، خوف حقیقی از خداوند نیست.

نکته ادبی: «گرم بودن» نمادِ ایمان پویا و سرشار از شور و شوق است و «سرد بودن» نمادِ ناامیدی، ترسِ بیهوده و رکودِ معنوی است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) درمان و درد، گرم و سرد

به کارگیری واژگان متضاد برای نشان دادن تفاوت ماهویِ نتایجِ امور دنیوی و احوال معنوی.

کنایه روی زرد شدن

کنایه از غمگینی، نگرانی و پریشانیِ عمیق به دلیلِ فشارهای حاصل از دلبستگی‌های دنیوی.

نمادپردازی گرمی و سردی

گرمی به عنوان نمادِ اشتیاق و ایمانِ زنده و سردی به عنوان نمادِ رکودِ معنوی و یأس استفاده شده است.