دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۵۸۳

مولوی
بر یار نظر کنم خجل میگردد ور ننگرمش آفت دل میگردد
در آب رخش ستارگان پیدایند بی آب وی آبم همه گل میگردد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر شوریدگی عاشق در بندِ عشق است که در هر دو حالتِ دیدار و دوری از معشوق، قرار و آرامش ندارد.

شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های دقیق، معشوق را سرچشمه‌ی زیبایی و حیات می‌داند که نبودِ او زندگی را تیره و بی‌روح می‌کند.

معنای روان

بر یار نظر کنم خجل میگردد ور ننگرمش آفت دل میگردد

هرگاه به چهره معشوق نگاه می‌کنم، او از شرم و حیا سر می‌افکند و خجالت می‌کشد و اگر از او روی بگردانم، دوری از وی چون دردی جانکاه بر دلم سنگینی می‌کند.

نکته ادبی: تضاد میان «نظر کردن» و «ننگریستن» و همچنین تضاد «خجل شدن» و «آفت دل شدن» بیانگر سرگشتگی عاشق در مواجهه با معشوق است.

در آب رخش ستارگان پیدایند بی آب وی آبم همه گل میگردد

در زلالی و درخشندگی چهره او، ستارگان جلوه‌گر هستند و در نبود طراوت و لطفِ وجود او، زندگی من تیره و تار گشته و به گل و لای تبدیل می‌شود.

نکته ادبی: واژه «آب» در اینجا جناس تام دارد؛ در مصراع اول به معنای زلالی و درخشندگی چهره و در مصراع دوم به معنای طراوت و زندگی است.

آرایه‌های ادبی

تضاد نظر کنم و ننگرمش

مقابله میان نگاه کردن و نگاه نکردن برای نشان دادن حیرت و ناچاری عاشق.

جناس آب (در مصراع اول و دوم)

استفاده از یک واژه در دو معنای متفاوت (درخشندگی چهره و طراوت زندگی) که بر غنای موسیقایی و معنایی شعر افزوده است.

استعاره آفت دل

تشبیه رنج ناشی از دوری یا نگاه نکردن به یک بیماری یا عامل نابودکننده که بر قلب چیره می‌شود.