دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۵۸۲

مولوی
بر گور من آن کو گذرد مست شود ور ایست کند تا بابد مست شود
در بحر رود بحر به مد مست شود در خاک رود گور و لحد مست شود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده بیانگر عشقی عمیق و شوریدگی است که حتی پس از مرگ نیز در هستیِ عاشق باقی می‌ماند. شاعر چنان با حقیقتِ هستی یگانه شده است که نفوذِ این سرمستیِ درونی، مرزهای مرگ و زندگی را درنوردیده و محیط پیرامون را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

فضای حاکم بر این اشعار، فضایی عرفانی و لبریز از شور است که در آن مرگ پایانِ کار نیست، بلکه آغازِ مرحله‌ای جدید از تأثیرگذاریِ روحِ عاشق بر عالمِ هستی است و تمامی عناصر از دریا تا خاک، متأثر از این حالِ درونی می‌شوند.

معنای روان

بر گور من آن کو گذرد مست شود ور ایست کند تا بابد مست شود

هر کس از کنار مزار من عبور کند، به واسطه شوری که در فضای آنجا حاکم است، دچار بیخودی و سرمستی می‌شود.

نکته ادبی: واژه «مست» در اینجا به معنایِ حقیقیِ نوشیدنِ شراب نیست، بلکه استعاره‌ای از شوریدگیِ روحی و بیخودیِ ناشی از عشق است.

در بحر رود بحر به مد مست شود در خاک رود گور و لحد مست شود

و اگر کسی در آنجا توقف کند، این حالت بیخودی چنان عمیق خواهد بود که تا ابد همراهِ او باقی می‌ماند.

نکته ادبی: عبارت «تا ابد» به معنای ماندگاریِ این تأثیرِ معنوی است که از زمانِ مادی فراتر می‌رود.

آرایه‌های ادبی

مبالغه مست شدن گور و دریا

شاعر با اغراق در تأثیرِ حضورِ خود، حالات انسانی را به جمادات و طبیعت نسبت داده است.

تکرار مست شود

تکرارِ این عبارت در پایانِ هر مصرع، بر تداوم و قطعیتِ این حالتِ درونی تأکید می‌کند.

تناسب (مراعات نظیر) بحر، مد، خاک، گور، لحد

استفاده از واژگانی که در یک حوزه معناییِ طبیعت و مرگ قرار دارند، تصویرسازی را منسجم کرده است.