دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۵۷۴

مولوی
با سود وصال تو زیانت نرسد جانی تو که زحمتی بجانت نرسد
می ترساند ترا که تا هر نفسی پر دل شوی و چشم بدانت نرسد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این دو بیت بیانگر جایگاه رفیع معشوق و تأثیرِ وصل و توجه او بر جانِ عاشق است. شاعر با زبانی صمیمی و عارفانه تأکید می‌کند که همراهی با محبوب، فراتر از معیارهای دنیویِ سود و زیان است و وجودِ معشوق، یگانه پناهگاه و منبعِ حیات است که هرگز دستخوش گزند نمی‌شود.

در بیت دوم، به نوعی آزمون و پروردنِ عاشق اشاره دارد؛ به این معنا که سختی‌ها و هیبتِ راهِ عشق، عاشق را صیقل داده و جسور می‌سازد تا در برابر خطرات و نگاه‌های حسودانه مصون بماند و جانِ خود را از آفت‌های دنیوی در امان نگاه دارد.

معنای روان

با سود وصال تو زیانت نرسد جانی تو که زحمتی بجانت نرسد

زمانی که وصال تو حاصل شود، هیچ ضرری به تو نمی‌رسد؛ چرا که تو حقیقتِ جان هستی و هیچ‌گونه سختی و زحمتی نمی‌تواند به ساحتِ وجودِ تو راه یابد.

نکته ادبی: واژه «جان» در اینجا در دو معنایِ «خودِ هستی» و «محبوب» به‌کار رفته است که نشان‌دهنده یگانگی عاشق و معشوق در اوجِ عرفان است.

می ترساند ترا که تا هر نفسی پر دل شوی و چشم بدانت نرسد

اگر تو را با ترس و سختی مواجه می‌کند، برای این است که در هر لحظه شجاع‌تر و دلاورتر شوی و به چنان جایگاهی برسی که از گزندِ چشم‌زخم و آسیب‌های روزگار در امان بمانی.

نکته ادبی: عبارت «چشم بد نرسیدن» کنایه از در امان بودن از آسیبِ حسودان و چشم‌زخمِ نامحرمان است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) سود / زیان

بهره‌گیری از دو واژه متضاد برای نشان دادنِ برتری و کمالِ وصلِ معشوق نسبت به معاملاتِ دنیوی.

کنایه چشم بد رسیدن

اشاره به آسیب دیدن از حسادتِ دیگران یا بلاهای ناشی از بدخواهی.

ایهام جان

اشاره به روح و روان و در عین حال، استعاره‌ای برای معشوق که خودِ زندگی است.