دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۵۷۳

مولوی
با روی تو هیچکس ز باغ اندیشد با عشق تو از شمع و چراغ اندیشد
گویند که قوت دماغ از خوابست عاشق کی شد که از دماغ اندیشد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده به شکوه و جلال عشق و تأثیر عمیق آن بر روح انسان می‌پردازد. شاعر در این ابیات به زیبایی ترسیم می‌کند که وقتی آدمی در محضر جمال یار قرار می‌گیرد، تمامی جاذبه‌های دنیوی از قبیل زیبایی‌های طبیعت (باغ) و روشنایی‌های مادی (شمع و چراغ) در برابر درخشش او رنگ می‌بازند و دیگر ارزشی نزد عاشق ندارند.

همچنین در بخش دوم، شاعر با بیانی طنزآمیز و حکیمانه، مرز میان نیازهای جسمانی و نیازهای عاشقانه را ترسیم می‌کند. او معتقد است که عاشقان به واسطه گرمای عشق، از قید نیازهای متعارف و توصیه‌های معمولِ تندرستی و آسایش می‌رهند و نیاز به خواب یا سلامتِ ظاهری را فدای اشتیاقِ جان‌سوز خود می‌کنند.

معنای روان

با روی تو هیچکس ز باغ اندیشد با عشق تو از شمع و چراغ اندیشد

وقتی چهره زیبای تو آشکار می‌شود، دیگر هیچ‌کس به فکرِ رفتن به باغ و تماشای گل و گیاه نخواهد افتاد.

نکته ادبی: فعل اندیشیدن در اینجا به معنای توجه کردن، خیال کردن و اهمیت دادن به کار رفته است.

گویند که قوت دماغ از خوابست عاشق کی شد که از دماغ اندیشد

در حالی که عشق تو در دل روشن است، دیگر کسی به فکر شمع و چراغ برای نور گرفتن نخواهد بود.

نکته ادبی: تمثیل شمع و چراغ در مقابل نورِ وجود معشوق، نشان‌دهنده حقیر بودنِ اسبابِ مادی در برابر جلوه الهی یا جمال یار است.

آرایه‌های ادبی

کنایه دماغ اندیشیدن

کنایه از درگیر شدن با مسائل مربوط به سلامت جسم و آسایش خویش.

تمثیل شمع و چراغ

نمادی از نورهای مادی و ناپایدار در برابر نورِ درخشانِ عشق و رویِ معشوق.

مراعات نظیر باغ، شمع، چراغ

گردآوری واژگانی که با زیبایی و نور مرتبط هستند تا فضایِ ذهنیِ شاعر را ترسیم کنند.