دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۵۷۲

مولوی
بار دگر این خسته جگر باز آمد بیچاره به پا رفت و به سرباز آمد
از شوق تو بر مثال جانهای شریف سوی ملک از کوی بشر بازآمد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده‌ی اشتیاق و بازگشتِ عاشقِ دل‌خسته به سوی جایگاه اصلی و متعالی خویش است. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های عرفانی، سفرِ پُر فراز و نشیبِ جانِ رنج‌دیده را از مرتبه‌یِ خاکی و دنیوی به سوی ساحتِ قدسی و روحانی به تصویر می‌کشد و رنجِ این مسیر را نشانه‌ای از عشقِ راستین می‌داند که سرانجام به تسلیم و فنا در برابر محبوب می‌انجامد.

معنای روان

بار دگر این خسته جگر باز آمد بیچاره به پا رفت و به سرباز آمد

دوباره این جانِ رنج‌دیده و داغدار به سوی تو بازگشت؛ در حالی که در ابتدا با پای اراده و اشتیاق نزد تو رفته بود، اما اکنون سرگشته و سر به زیر و درمانده، سرِ خود را به پیشگاهِ تو آورده و بازگشته است.

نکته ادبی: ترکیب به پا رفتن کنایه از رفتن با میل و اراده و به سرباز آمدن کنایه از خضوع، درماندگی و واگذاری اختیار به پیشگاه محبوب است.

از شوق تو بر مثال جانهای شریف سوی ملک از کوی بشر بازآمد

از شدتِ شوق و اشتیاقِ تو، همچون جان‌های پاک و وارسته، از قلمروِ خاکیِ انسان‌ها (بشر) به سوی سرزمینِ ملکوتی و جایگاهِ اصلیِ خود پرواز کرد و بازگشت.

نکته ادبی: واژه ملک در تقابل با کوی بشر استعاره از عالم معنا و جایگاهِ روحانی و متعالی است و بر مثال به معنای مانند و همچون به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

تضاد و کنایه به پا رفت و به سرباز آمد

تضاد میان رفتن با پا (نماد اراده) و آمدن با سر (نماد خضوع، فنا و درماندگی) برای نشان دادن دگرگونی حال عاشق در اثر عشق.

استعاره ملک و کوی بشر

استفاده از ملک به عنوان استعاره از عالم قدس و عالم غیب، در مقابل کوی بشر که استعاره از دنیای مادی، محدود و فانی است.

تشبیه بر مثال جانهای شریف

تشبیه مستقیم حالِ عاشق به جان‌های پاک و وارسته که از تعلقات دنیوی رها شده و به عالم بالا میل کرده‌اند.