دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۵۶۸

مولوی
این طرفه که یار در دامن گنجد جان دو هزار تن در این تن گنجد
در یک گندم هزار خرمن گنجد صد عالم و در چشمهٔ سوزن گنجد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار با نگاهی عارفانه به موضوع ظرفیت‌های نامحدود روح و قلب انسان در پیوند با حقیقتِ هستی می‌پردازد. شاعر در این ابیات، تناقضِ میانِ محدودیتِ ظاهریِ جسم و گستردگیِ باطنیِ روح را به تصویر می‌کشد و بیان می‌کند که اگرچه انسان از نظر جسمانی کوچک است، اما ظرفیتِ پذیرشِ بیکرانِ حق و حقیقت و تمامیِ هستی را در خود داراست.

درونمایه اصلی این کلام، دعوت به تأمل در سعه‌ی وجودی انسان است که می‌تواند با نگاهی وحدت‌بین، کثرتِ عالم را در آینه‌ی جانِ خویش منعکس سازد و محدودیت‌های مادی را با وسعتِ بینشِ معنوی درهم‌شکند.

معنای روان

این طرفه که یار در دامن گنجد جان دو هزار تن در این تن گنجد

شگفت‌انگیز است که یار (معشوق ازلی) در دامنِ قلبِ عاشق جای می‌گیرد؛ همان‌طور که جانِ هزاران انسان می‌تواند در کالبدِ همین یک بدن گنجانده شود.

نکته ادبی: کلمه «طرفه» به معنای شگفتی و امر عجیب است و «دامن» در اینجا استعاره از وسعتِ قلب و جایگاهِ دریافتِ فیضِ الهی است.

در یک گندم هزار خرمن گنجد صد عالم و در چشمهٔ سوزن گنجد

همان‌گونه که در یک دانه گندم، پتانسیلِ نهفته‌ی هزاران خرمن وجود دارد، صدها جهانِ هستی نیز می‌توانند در سوراخِ سوزن جای بگیرند.

نکته ادبی: «گندم» در اینجا نمادِ هستیِ بالقوه و کوچک است که در درونِ خود کثرت و حقیقتِ فراوانی را پنهان دارد و «چشمه سوزن» استعاره‌ای برای کوچکترین مکان‌های مادی است که گنجایشِ عوالمِ غیبی را پیدا می‌کند.

آرایه‌های ادبی

پارادوکس (تناقض) هزار خرمن در یک گندم

بیانِ گنجایشِ امرِ بسیار بزرگ در کالبدِ امرِ بسیار کوچک که تأکیدی بر تواناییِ بی‌کرانِ باطن است.

مبالغه صد عالم در چشمه سوزن

اغراقی برای تبیینِ سعه‌ی وجودی و قدرتِ تجلیِ حقیقت در کوچک‌ترین نقطه‌ها.

استعاره دامن

به کار رفتنِ واژه دامن برای قلب و روح به جهتِ اشاره به ظرفیتِ پذیرندگیِ آن.