دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۵۶۶

مولوی
این سر که در این سینهٔ ما میگردد از گردش او چرخ دو تا میگردد
نی سر داند ز پای و نی پای از سر اندر سر و پا بی سر و پا میگردد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

شعر به توصیف شکوه و عظمت اندیشه و روح آدمی می‌پردازد که در پیوند با عالم هستی، به چنان تعالی می‌رسد که گویی گردون و فلک در برابر اراده و تلاطم آن سر تسلیم فرود می‌آورند.

در بخش دوم، شاعر به تجربه عرفانیِ بیخودی و رهایی از قیدِ منیت اشاره دارد؛ جایی که در سلوکِ معنوی، تمایز میان مراتب هستی از میان می‌رود و انسان در بی‌کرانگیِ حضور، از خودِ خویش و تعلّقاتِ ظاهری بی‌خبر می‌شود.

معنای روان

این سر که در این سینهٔ ما میگردد از گردش او چرخ دو تا میگردد

این اندیشه و روحی که در درونِ جان ما در تلاطم است، آن‌قدر متعالی و پرقدرت است که گردش و حرکتِ آن، آسمانِ بلند را به کرنش و خمیدگی واداشته است.

نکته ادبی: چرخ دو تا شدن کنایه از تعظیم کردن و شکستنِ تکبر در برابر بزرگیِ چیزی است.

نی سر داند ز پای و نی پای از سر اندر سر و پا بی سر و پا میگردد

در این حالِ شیدایی، آدمی چنان از خود بی‌خود می‌شود که تفاوتِ میانِ مراتبِ هستی (سر و پا) را درک نمی‌کند و در تمامیِ ابعادِ وجودی‌اش، بدونِ دلبستگی به خود و جایگاهش، سرگشته و رها به سیرِ خود ادامه می‌دهد.

نکته ادبی: بی سر و پا در اینجا اشاره به مقامِ فنا و وارستگی از هویتِ فردی و خودخواهی دارد.

آرایه‌های ادبی

مبالغه چرخ دو تا میگردد

بزرگ‌نمایی قدرتِ اندیشه تا حدی که آسمان در برابر آن تعظیم می‌کند.

پارادوکس بی سر و پا

اشاره به مقامی عرفانی که در آن انسان از قیدِ منیت رها شده است.

واج‌آرایی سر و پا

تکرارِ هوشمندانه واژگان برای تبیینِ درهم‌تنیدگیِ وجود.