دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۵۵۱

مولوی
ای دل اگرت رضای دلبر باید آن باید کرد و گفت کو فرماید
گر گوید خون گری مگوی از چه سبب ور گوید جان بده مگو کی شاید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر به ضرورت تسلیم کامل و بی‌قید و شرط عاشق در برابر معشوق می‌پردازد. جوهره‌ی عشق حقیقی، فرمان‌برداری محض است؛ جایی که اراده‌ی عاشق در اراده‌ی معشوق حل می‌شود و دیگر مجالی برای پرسش و چون و چرا باقی نمی‌ماند.

فضا، فضای اخلاص و فنای در اراده‌ی محبوب است. نویسنده تأکید دارد که اگر انسان در جستجوی رضایت و وصال یار است، باید تمامی تعلقات و استدلال‌های عقلانی خود را کنار بگذارد و تنها بر اساس امر و نهی معشوق، گام بردارد.

معنای روان

ای دل اگرت رضای دلبر باید آن باید کرد و گفت کو فرماید

ای دل، اگر خواهان خشنودی و رضایت معشوق هستی، چاره‌ای نداری جز اینکه دقیقاً همان کاری را انجام دهی و همان حرفی را بزنی که او به تو دستور می‌دهد.

نکته ادبی: عبارت «کو» کوتاه شده‌ی «که او» است که در متون کلاسیک برای روانی وزن و کلام به کار می‌رفته است.

گر گوید خون گری مگوی از چه سبب ور گوید جان بده مگو کی شاید

اگر معشوق از تو خواست که از شدت غم خون گریه کنی، هرگز نپرس که چرا؛ و اگر از تو طلب کرد که جانت را فدا کنی، هرگز به دنبال چرایی یا مصلحت‌اندیشی برای آن نباش.

نکته ادبی: این بیت نشان‌دهنده‌ی نفی «عقل مصلحت‌اندیش» در ساحت عشق است که در آن، عاشق مطیع بی‌چون و چرای فرمان معشوق است.

آرایه‌های ادبی

مبالغه خون گری

اشاره به شدتِ اندوه و فداکاری عاشق در راه معشوق که به گریستن خون تعبیر شده است.

نماد دلبر

نماد معشوق حقیقی، مرشد یا خداوند که عاشق باید خود را وقف او کند.

تکرار و موازنه گر گوید... ور گوید...

استفاده از ساختار موازی برای تأکید بر استمرار و مطلق بودنِ اطاعت عاشق.