دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۵۴۳

مولوی
ای آنکه ز تو مشکلم آسان گردد سرو و گل و باغ مست احسان گردد
گل سرمست و خار بد مست و خمار جامی در ده که جمله یکسان گردد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات تصویری از طلب فیض از منبعی متعالی را ترسیم می‌کنند که قادر است دشواری‌های انسان را به آسانی مبدل کند. فضا، فضایی عارفانه است که در آن، لطف بیکرانِ مخاطب، تمام طبیعت را به وجد می‌آورد و آن را در حالتی از مستی و سرمستیِ ناشی از احسان قرار می‌دهد.

شاعر در پیِ رسیدن به مقام وحدت است؛ مقامی که در آن تضادهای ظاهری عالم (مانند گل و خار) که نمادهای زیبایی و رنج هستند، در پرتوِ عشق و معرفتِ حقیقی رنگ می‌بازند و همه‌چیز با نگاهی یگانه‌بین و یکسان دیده می‌شود.

معنای روان

ای آنکه ز تو مشکلم آسان گردد سرو و گل و باغ مست احسان گردد

ای کسی که با لطفِ تو گره از کارهای فرو‌بسته‌ی من گشوده می‌شود؛ به قدری بخشش و عنایت تو گسترده است که تمام طبیعت، از سرو و گل تا کل باغ، از شوق و مستیِ این نیکی بی‌کران سرشار شده‌اند.

نکته ادبی: استفاده از عبارت «سرو و گل و باغ» برای تعمیمِ اثرگذاری لطف معشوق به تمامی اجزای طبیعت است.

گل سرمست و خار بد مست و خمار جامی در ده که جمله یکسان گردد

در دنیای ما، گل در اوجِ خوشی و سرزندگی است و خار در اوجِ بدخویی و تلخی و رنجِ ناشی از آن. پس آن جامِ عشق و معرفت را به من بنوشان تا این تضادها از میان برود و همگان در نگاهِ من یکسان دیده شوند.

نکته ادبی: واژه «خمار» در اینجا به معنای رنجِ ناشی از مستیِ بد و کنایه از رنج‌های دنیوی است.

آرایه‌های ادبی

تشخیص سرو و گل و باغ مست احسان گردد

نسبت دادنِ حالتِ مستی به اشیای غیرجاندار (سرو و گل و باغ) که نشان‌دهنده غلبه زیبایی و لطف است.

تضاد (طباق) گل و خار

آوردنِ گل و خار در کنار هم برای نشان دادنِ دوگانگی‌های دنیوی و تضاد میان نیک‌بختی و بدبختی.

استعاره جام

استعاره از عشقِ الهی یا معرفت که موجبِ وحدت‌نگری و رفع تضادهای ذهنی می‌شود.