دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۵۴۲

مولوی
اول که رخم زرد و دلم پرخون بود هم خرقه و همراه دلم مجنون بود
آن صورت و آن قاعده تا اکنون بود کاری آمد که آن همه مادون بود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر سیر و سلوک درونی شاعر و گذار از یک مرحله از زندگی یا حالات روحی به مرحله‌ای فراتر است. در آغاز، شاعر از دورانی سخن می‌گوید که در بندِ رنج، بیماریِ تن و آشفتگی‌های عاطفی ناشی از عشق گرفتار بوده و این حالات، تمامیِ وجودِ او را فرا گرفته بود.

سپس شاعر از وقوعِ تغییری بنیادین در زندگی یا نگرش خود خبر می‌دهد؛ حادثه‌ای یا حقیقتی بر او آشکار شده که ارزش و اهمیت تمامیِ رنج‌ها و تجربیات پیشین او را تحت‌الشعاع قرار داده و آن‌ها را در برابر این کشفِ جدید، ناچیز و کم‌ارزش جلوه می‌دهد.

معنای روان

اول که رخم زرد و دلم پرخون بود هم خرقه و همراه دلم مجنون بود

در آغاز، چهره‌ام از غم و رنج رنگ‌باخته بود و دلم سرشار از اندوه و خون‌جگر خوردن بود؛ هم ظاهر من و هم باطن و دلم گرفتار شوریدگی و دیوانگیِ عشق بود.

نکته ادبی: رخم زرد نماد رنج و بیماری از غم است و مجنون اشاره به شوریدگی و ازخودبی‌خودی در وادی عشق دارد که از مضامین بنیادین ادبیات عرفانی است.

آن صورت و آن قاعده تا اکنون بود کاری آمد که آن همه مادون بود

آن وضعیتِ آشفتگی و آن روشِ زندگی تا همین لحظه ادامه داشت؛ اما اکنون پیشامدی رخ داده یا حقیقتی برایم آشکار شده است که تمام آن احوالاتِ گذشته در برابرش کم‌اهمیت و فرودست جلوه می‌کند.

نکته ادبی: مادون در اینجا به معنای پست‌تر، پایین‌تر و فرودست است و تقابلی معنایی با جایگاهِ والایِ واقعه‌یِ جدید ایجاد کرده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره رخم زرد

اشاره به رنج و بیماری ناشی از فراق و غم عشق.

تلمیح مجنون

اشاره به افسانه‌ی لیلی و مجنون و نماد شوریدگی و جنون عاشقانه.

تضاد آن همه مادون بود

تقابل میان رنج‌های گذشته و کشف جدید شاعر که باعث شده رنج‌های پیشین در نظرش ناچیز جلوه کند.