دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۵۳۹

مولوی
اندر طلب آن قوم که بشتافته اند از هرچه جز اوست روی برتافته اند
خاک در او باش که سلطان و فقیر این سلطنت و فقر از او یافته اند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بر ضرورت دل بریدن از دنیا و تمرکز تام بر حضرت حق تأکید دارند. شاعر تصویری از سالکان حقیقی ترسیم می‌کند که برای رسیدن به معشوق ازلی، از هرچه رنگ و بوی غیر او دارد، چشم پوشیده‌اند و با دلی فارغ از تعلقات، به سوی او شتافته‌اند.

در بخش دوم، شاعر با بیانی پندآموز، انسان را به فروتنی و خاکساری فرا می‌خواند. او یادآور می‌شود که مرزبندی‌های دنیوی میان قدرتمندان و تهیدستان، همه از جانب پروردگار تعیین شده است؛ بنابراین عاقلانه‌ترین راه، تسلیم در برابر اراده او و نشستن بر خاک آستانش است.

معنای روان

اندر طلب آن قوم که بشتافته اند از هرچه جز اوست روی برتافته اند

کسانی که در مسیر جست‌وجوی خداوند گام نهاده و به سوی او شتافته‌اند، از تمامی دلبستگی‌ها و تعلقات دنیوی که غیر از ذات پاک اوست، روی گردانده و آن‌ها را رها کرده‌اند.

نکته ادبی: عبارت «روی برتافتن» در اینجا کنایه از اعراض کردن و بی‌توجهی کامل به غیرِ محبوب است.

خاک در او باش که سلطان و فقیر این سلطنت و فقر از او یافته اند

در پیشگاه الهی به خاکساری و فروتنی رفتار کن؛ چرا که تمام انسان‌ها، اعم از پادشاهان مقتدر و گدایان ناتوان، جایگاه و دارایی خویش را از جانب او دریافت کرده‌اند.

نکته ادبی: تضاد میان «سلطان و فقیر» بیانگر آن است که تمام مراتب هستی در برابر اراده و بخشش خداوند یکسان و وابسته به او هستند.

آرایه‌های ادبی

کنایه روی برتافتن

به معنای روی گرداندن از دنیا و دلبستگی‌های مادی برای رسیدن به هدف معنوی است.

تضاد سلطان و فقیر

آوردن این دو واژه در کنار هم، برای تأکید بر شمول قدرت خداوند و وابستگی همگان به اوست.

استعاره خاک در او باش

دعوت به نهایت فروتنی و افتادگی در برابر خداوند است.