دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۵۳۸

مولوی
اندر ره فقر دیده نادیده کنند هرچه آن نه حدیث تست نشنیده کنند
خاک در آن باش که شاهان جهان خاک قدمش چو سرمه در دیده کنند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بر محورِ طریقتِ عرفانی و سلوکِ معنوی تنظیم شده‌اند؛ فضایی که در آن، زهد و بی‌پایگیِ تعلقاتِ دنیوی در برابرِ عظمتِ معشوق یا پیرِ طریقت، کانونِ توجه است.

مضمونِ محوری، عبور از خودخواهی و رسیدن به مرتبه‌ای است که سالک، جز به حقیقتِ مطلق نمی‌اندیشد و دنیا را برایِ تقرب به آن کمالِ بی‌همتا، نادیده می‌گیرد.

معنای روان

اندر ره فقر دیده نادیده کنند هرچه آن نه حدیث تست نشنیده کنند

در طریقِ عرفان و فقرِ اختیاری، سالکانِ راستین آنچه را که مانعِ رسیدن به حق است، نادیده می‌گیرند و به آن اعتنایی نمی‌کنند؛ همچنین گوشِ جانِ خویش را بر هر سخنی که حدیثِ عشق و یادِ دوست نباشد، می‌بندند.

نکته ادبی: عبارتِ 'ره فقر' در اینجا استعاره از سلوکِ عارفانه است و 'دیده نادیده کردن' کنایه از نادیده گرفتنِ تعمدیِ تعلقاتِ مادی است.

خاک در آن باش که شاهان جهان خاک قدمش چو سرمه در دیده کنند

خود را به خاکِ درگاهِ کسی بدل کن که حتی پادشاهانِ قدرتمندِ روزگار، غبارِ راهِ او را همچون سرمه‌ای گران‌بها برای افزایشِ بینایی و بصیرتِ خویش طلب می‌کنند.

نکته ادبی: تشبیه غبارِ قدمِ پیر به سرمه، ضمن نشان دادنِ ارزشِ معنویِ او، کنایه از طلبِ گشایشِ دیده و آگاهی از سویِ سالک است.

آرایه‌های ادبی

کنایه دیده نادیده کردن

به معنایِ نادیده انگاشتنِ آگاهانه و بی‌توجهی به مظاهرِ فریبنده و دنیوی.

تشبیه خاک قدمش چو سرمه

تشبیه غبارِ پایِ معشوق به سرمه که نشان‌دهنده شفابخشی و ارزشِ بسیارِ آن در نظرِ شاهان است.

تضاد دیده نادیده

استفاده از تقابلِ واژگانی برای تأکید بر عدمِ انحرافِ ذهن از مسیرِ معنوی.