دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۵۳۶

مولوی
اندر دل بی وفا غم و ماتم باد آن را که وفا نیست ز عالم کم باد
دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد جز غم که هزار آفرین بر غم باد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات نمایانگر اندوه عمیق شاعر از بی‌وفایی مردم و تنهاییِ تحمیل‌شده بر اوست. لحنی تند و گلایه‌آمیز در آغاز، جای خود را به نوعی پذیرشِ تلخ و ستایشِ غم به عنوان تنها مونسِ وفادار می‌دهد.

شاعر در این عبارات، غم را به عنوان تنها همدم برمی‌گزیند؛ زیرا در حالی که یارانِ ظاهری او را از یاد برده‌اند، غم همواره در کنار او باقی مانده است و این نگاهِ متناقض‌نما، پیوندِ میان شاعر و تنهایی‌اش را مستحکم‌تر می‌کند.

معنای روان

اندر دل بی وفا غم و ماتم باد آن را که وفا نیست ز عالم کم باد

خداوند دل کسانی را که پیمان‌شکن هستند، همواره لبریز از ماتم و اندوه قرار دهد.

نکته ادبی: اندر، شکلی قدیمی از حرف اضافه در است که در متون کلاسیک برای پیوند و تأکید به کار می‌رود.

دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد جز غم که هزار آفرین بر غم باد

هر آن‌کس که بهره‌ای از صفت نیکوی وفا ندارد، بهتر آن است که وجودش از صفحه روزگار پاک شود.

نکته ادبی: عبارت کم‌باد در اینجا کنایه از مرگ یا زوال است و نشان‌دهنده انزجار شدید شاعر از بی‌وفایی است.

آرایه‌های ادبی

تشخیص جز غم که هزار آفرین بر غم باد

شاعر غم را به عنوان یک موجود زنده که به احوال او رسیدگی کرده و با او همراه شده است، تصویرسازی کرده است.

تضاد بی‌وفا و غم

قرار گرفتن مفهوم بی‌وفاییِ مردم در برابر وفاداریِ غم که در کنار شاعر مانده است.

اغراق هزار آفرین

بزرگ‌نماییِ سپاس از غم برای تأکید بر ارزشِ وفاداریِ آن نسبت به سایرین.