دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۵۳۱

مولوی
امروز خوش است هر که او جان دارد رو بر کف پای میر خوبان دارد
چون بلبل مست داغ هجران دارد مسکن شب و روز در گلستان دارد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر حال و هوای شوریدگی و سرسپردگی عاشق است که با رسیدن به آستانِ محبوب، به شادی و حیات حقیقی دست یافته است. شاعر نشان می‌دهد که عشق، اگرچه با رنجِ دوری و هجران همراه است، اما همواره در ساحتِ زیبایی و وصل جای دارد و این تضادِ درونی، جان‌مایه‌یِ استقامتِ عاشق در راهِ عشق است.

درونمایه کلی این اثر، پیوندِ میانِ حیاتِ روحانی و آستان‌بوسیِ محبوب است. شاعر در پی آن است که بگوید شادیِ حقیقی تنها در گروِ تسلیمِ در برابرِ زیباییِ مطلق است، حتی اگر این راه با داغِ هجران و بی‌قراریِ عاشقانه همراه باشد.

معنای روان

امروز خوش است هر که او جان دارد رو بر کف پای میر خوبان دارد

هر کس که از زندگی بهره‌ای دارد، امروز روزِ شادی و خوش‌بختی اوست؛ چرا که پیشانیِ بندگی بر خاکِ آستانِ پیشوایِ زیبارویان نهاده و به او متصل شده است.

نکته ادبی: «میر خوبان» عنوانی استعاری برای معشوق است که در اوجِ کمالِ زیبایی قرار دارد و «رو بر کفِ پا نهادن» کنایه از نهایتِ فروتنی و تسلیمِ محضِ عاشق در برابر محبوب است.

چون بلبل مست داغ هجران دارد مسکن شب و روز در گلستان دارد

عاشق همچون بلبلی مست، با اینکه رنج و داغِ دوری از یار را بر دل دارد، اما همچنان شب و روزِ خود را در گلستانِ حضورِ معشوق می‌گذراند.

نکته ادبی: «بلبل مست» تمثیلی از عاشقِ بی‌قرار و نغمه‌خوان است و «گلستان» نمادِ محلِ امن و زیبایی است که با وجودِ دردِ هجران، عاشق نمی‌تواند از آن دور شود.

آرایه‌های ادبی

استعاره میر خوبان

اشاره به معشوق یا مرشدی که در زیبایی و بزرگی، سرآمدِ دیگران است.

تشبیه چون بلبل

مانند کردنِ عاشق به بلبل برای نشان دادنِ بی‌قراری و ناله‌های عاشقانه.

نماد گلستان

نمادِ جایگاهِ محبوب، شادی، و وصال که عاشق حتی در هنگامِ رنجِ هجران نیز در آن سیر می‌کند.

تناقض (پارادوکس) داغ هجران دارد / مسکن... در گلستان دارد

جمع کردنِ دردِ دوری و حضور در گلستان که نشان‌دهنده درهم‌تنیدگیِ لذت و رنج در تجربه عشق است.