دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۵۳۰

مولوی
اکنون که رخت جان جهانی بربود در خانه نشستنت کجا دارد سود
آن روز که مه شدی نمیدانستی کانگشت نمای عالمی خواهی بود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر نگاهی فلسفی و عبرت‌آمیز به گذرا بودن عمر و ماهیتِ شهرت و جایگاه اجتماعی در زندگی انسان است. شاعر با زبانی صریح و هشداردهنده، خواننده را به پذیرش حقایق اجتناب‌ناپذیر دعوت می‌کند و نشان می‌دهد که آدمی در برابر چرخش روزگار و سرنوشت، قدرتِ گریز چندانی ندارد.

مفهوم نخست بر قطعیت مرگ و بی‌فایده بودنِ تلاش برای پنهان شدن از آن تأکید دارد، در حالی که بخش دوم بر پیامدهای ناگزیرِ رسیدن به اوج و شهرت تمرکز کرده و یادآور می‌شود که هرچه جایگاه فرد بالاتر رود، نگاه‌های بیشتری را به خود جلب کرده و آسیب‌پذیری‌اش در برابر قضاوت‌های عمومی افزایش می‌یابد.

معنای روان

اکنون که رخت جان جهانی بربود در خانه نشستنت کجا دارد سود

اکنون که مرگ یا قضا و قدر، جانِ جهان را ستانده است، پنهان شدن و در خانه ماندنِ تو، هیچ فایده‌ای ندارد و نمی‌تواند تو را از سرنوشتِ محتوم نجات دهد.

نکته ادبی: ترکیب «رخت جان بردن» کنایه‌ای بلیغ از مرگ و پایان یافتنِ حیات است. واژه «سود» در معنای بهره و فایده در مقابل «زیان» به کار رفته و بر بیهودگیِ گریز تأکید دارد.

آن روز که مه شدی نمیدانستی کانگشت نمای عالمی خواهی بود

آن زمان که به مقامِ بلندی رسیدی و همچون ماه در میان مردم درخشیدی، آگاه نبودی که این میزان از دیده شدن، تو را به سوژه‌ای برای نگاه و قضاوتِ همگان تبدیل خواهد کرد.

نکته ادبی: «مه شدن» استعاره از کسب شهرت، زیبایی یا موقعیت اجتماعی ممتاز است. «انگشت‌نما» صفتِ مفعولی است که در ادبیاتِ کهن برای اشاره به کسی که به دلیلِ شهرت یا رسوایی، مورد اشاره و نگاهِ مردم قرار می‌گیرد، به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

کنایه رخت جان بردن

اشاره به مرگ و ستاندنِ روح از پیکر؛ به این معنا که حیاتِ دنیوی پایدار نیست.

استعاره مه شدن

تشبیه مقام و شهرتِ انسان به ماه که در آسمانِ تاریکِ زندگی به وضوح دیده می‌شود.

اصطلاح‌سازی انگشت‌نما

اشاره به پیامدِ ناگزیرِ شهرت که فرد را زیرِ ذره‌بینِ قضاوتِ عمومی قرار می‌دهد.