دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۵۲۴

مولوی
از لشکر صبرم علمی بیش نماند وز هرچه مرا بود غمی بیش نماند
وین طرفه تر است کز سر عشوه هنوز دم میدمد و مرا دمی بیش نماند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات فضایی حزین و سوگوارانه از عشقی جانکاه را ترسیم می‌کنند که شاعر در آن، تمامی توان و شکیبایی خود را از دست داده و در آستانه فنا قرار گرفته است. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های نظامی، شکستِ درونی خود را به زیبایی به تصویر می‌کشد.

نکته کانونی در این ابیات، تضاد میان بی‌اعتنایی و طنازی معشوق با وضعیت بحرانی عاشق است که نوعی استیصال و حیرتِ دردناک را القا می‌کند. این شعر بیانگر نهایتِ ضعفِ عاشق در برابر جفای معشوق است، به گونه‌ای که حتی آخرین نشانه‌های حیات و صبر او نیز در حال زوال است.

معنای روان

از لشکر صبرم علمی بیش نماند وز هرچه مرا بود غمی بیش نماند

از تمامِ سپاهِ صبوری و شکیبایی که در وجودم بود، تنها یک بیرقِ نیمه‌افراشته باقی مانده است و از تمامی داشته‌های پیشینم، اکنون جز غم و اندوه، چیزی برایم باقی نمانده است.

نکته ادبی: «علم» به معنای پرچم و در اینجا کنایه از آخرین نشانه و بقایایِ لشکرِ صبر است که شکستِ نهایی را تداعی می‌کند.

وین طرفه تر است کز سر عشوه هنوز دم میدمد و مرا دمی بیش نماند

و شگفت‌آورتر این است که با وجودِ این حالِ وخیم، معشوق همچنان با ناز و عشوه رفتار می‌کند؛ او همچنان با نشاط و سرزندگی نفس می‌کشد، در حالی که برای من بیش از یک نفس (آخرین دمِ زندگی) باقی نمانده است.

نکته ادبی: «دم» در مصراع دوم دارای ایهام است؛ در مورد معشوق به معنای نفسِ حیات و در مورد عاشق به معنای لحظه و آخرین نفسِ زندگی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره مکنیه لشکر صبر

شکیبایی و صبر به لشکری تشبیه شده است که در حال شکست خوردن است.

ایهام دم

اشاره به دو معنای متفاوت نفس (نفسِ سرزندگی معشوق و نفسِ واپسینِ عاشق) که بر عمقِ تراژیکِ بیت می‌افزاید.

تضاد دم میدمد و دمی بیش نماند

تضاد میانِ نفس کشیدنِ سرشار از نازِ معشوق و آخرین نفس‌های رو به پایانِ عاشق که شدتِ جفای معشوق را نشان می‌دهد.