دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۵۲۳

مولوی
از عشق خدا نه بر زیان خواهی شد بی جان ز کجا شوی که جان خواهی شد
اول به زمین از آسمان آمده ای آخر ز زمین بر آسمان خواهی شد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بر ماهیت روحانی و اصیل انسان تأکید دارد و یادآور این حقیقت است که آدمی ریشه‌ای در عالم معنا و ملکوت دارد. شاعر با بیانی عارفانه، هراس از دست دادن و ضرر دیدن در راه عشق الهی را نفی می‌کند و معتقد است که بازگشت انسان به اصل خویش، فرجامی حتمی و تعالی‌بخش است.

در حقیقت، این اثر دعوت‌نامه‌ای است برای درک جایگاه والای آدمی؛ انسانی که از آسمانِ جان به زمینِ جسم هبوط کرده و پس از گذران عمر و تجربه زندگی زمینی، دوباره به خاستگاه اصلی خود، یعنی ساحتِ بی‌کرانِ الهی، بازخواهد گشت.

معنای روان

از عشق خدا نه بر زیان خواهی شد بی جان ز کجا شوی که جان خواهی شد

وارد شدن در راه عشق خداوند هرگز باعث خسران و ضرر تو نمی‌شود؛ چرا که تو حقیقتِ جان هستی و چگونه ممکن است جان از بین برود؟ تو خودِ زندگی و روح‌بخشی، پس فناپذیر نیستی.

نکته ادبی: واژه جان در مصراع دوم هم به معنای روح و حیات جسمانی است و هم کنایه از پیوند با معشوق حقیقی که جانِ جانان است.

اول به زمین از آسمان آمده ای آخر ز زمین بر آسمان خواهی شد

تو در آغاز، از عالمِ ملکوت و آسمانِ جان به این دنیای خاکی آمده‌ای و در پایانِ این سفر، از همین زمینِ خاکی دوباره به سوی آسمانِ بی‌کرانِ الهی پرواز خواهی کرد و بازخواهی گشت.

نکته ادبی: تقابل میان آسمان به عنوان نماد عالم علوی و زمین به عنوان نماد عالم سفلی و مادی، تصویرگر چرخه هبوط و عروج انسان است.

آرایه‌های ادبی

تضاد و طباق زمین و آسمان

به کارگیری واژگان متضاد برای ترسیم مسیر هبوط روح از ملکوت به ناسوت و بازگشت دوباره آن.

استفهام انکاری بی جان ز کجا شوی که جان خواهی شد

پرسشی که پاسخ آن منفی است و برای تأکید بر جاودانگی روح در پرتو عشق الهی مطرح شده است.