دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۵۱۵

مولوی
از آدمیی دمی بجائی ارزد یک موی کز اوفتد بکانی ارزد
هم آدمیی بود که از صحبت او نادیدن او ملک جهانی ارزد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

شاعر در این ابیات به تضاد بنیادین میان شخصیت و منش انسان‌ها می‌پردازد و ارزش‌گذاری انسان را نه در ذاتِ وجودی، که در کیفیتِ حضور و تأثیرگذاری او می‌داند.

فضای کلی اثر تقابلی میان انسان‌های اصیل و والا‌مقام با افرادی است که مصاحبت با آن‌ها نه‌تنها سودی ندارد، بلکه دوری جستن از آن‌ها غنیمتی بزرگ محسوب می‌شود.

معنای روان

از آدمیی دمی بجائی ارزد یک موی کز اوفتد بکانی ارزد

انسانی وجود دارد که یک نفس کشیدن او به اندازه یک سرزمین ارزش دارد و حتی یک تار مویی که از تن او بیفتد، از ارزش یک معدن پر از گوهر گران‌بها‌تر است.

نکته ادبی: آدمیی به معنای انسانِ کامل و وارسته است. دم استعاره از لحظات عمر و حضورِ شخصیت‌های والا است. کان نیز استعاره‌ای برای گنجینه‌ها و منابع عظیم ثروت است.

هم آدمیی بود که از صحبت او نادیدن او ملک جهانی ارزد

در مقابل، انسانی هم وجود دارد که همنشینی با او چنان فرسایشی و بی‌ارزش است که ندیدن و دوری کردن از او، به اندازه تمامیِ ثروت‌های جهان ارزش دارد.

نکته ادبی: صحبت به معنای همنشینی و معاشرت است. عبارت نادیدن او ملک جهانی ارزد کنایه از این است که رهایی از شرّ یا بیهودگیِ همنشینی با افراد فرومایه، خود بزرگترین سرمایه است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) مقایسه بیت اول و دوم

تضاد عمیق میان ارزشِ بسیار زیادِ همنشینی با انسانِ والا و ارزشِ بسیار زیادِ دوری از انسانِ فرومایه.

مبالغه (اغراق) یک موی کز اوفتد بکانی ارزد

بزرگ‌نماییِ ارزشِ وجودیِ فردِ والا تا جایی که حتی جزئی‌ترین اجزای بدن او از یک معدن طلا یا جواهر ارزشمندتر است.

مراعات نظیر موی و کان

تناسب میان تار مو و معدن در راستای القای مفهوم گران‌بها بودنِ هستیِ انسانِ اصیل.