دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۵۱۱

مولوی
از آتش سودای توام تابی بود در جوی دل از صحبت تو آبی بود
آن آب سراب بود و آن آتش برف بگذشت کنون قصه مگر خوابی بود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر احوالِ کسی است که پس از تجربه‌ی عشقی پرشور و مصاحبتی دلنشین، در مرحله‌ای از بازنگری و تنهایی، پی به ناپایداری و واهی‌بودنِ آن پیوندها می‌برد.

شاعر با نگاهی حسرت‌آلود و در عین حال واقع‌بینانه، گرمیِ عشق و طراوتِ دوستیِ گذشته را همچون سرابی در بیابان و برفی زودگذر می‌بیند که تنها خاطره‌ای از آن در ذهن مانده و همچون رؤیایی محو شده است.

معنای روان

از آتش سودای توام تابی بود در جوی دل از صحبت تو آبی بود

از گرمیِ عشق و اشتیاقِ تو، وجودم سرشار از شور و تاب‌وتوان بود و همنشینی با تو همچون آبی زلال، جریانِ زندگی و لطافت را در جویبارِ قلبم جاری می‌ساخت.

نکته ادبی: سودا در اینجا به معنای عشق و شوریدگی است و تاب به معنای گرمی و توان است. این بیت تقابل میان آتش و آب را برای تصویرسازی از عشقِ پرشور و همنشینیِ گوارا به کار برده است.

آن آب سراب بود و آن آتش برف بگذشت کنون قصه مگر خوابی بود

افسوس که آن آبی که می‌پنداشتم، سرابی بیش نبود و آن آتشِ عشق نیز همانند برف، سرد و بی‌اثر شد. اکنون که آن دوران سپری شده، آن ماجراها در نظرم همچون یک خوابِ زودگذر جلوه می‌کند.

نکته ادبی: استعاره‌سازی از تضادها مانند آب و سراب و آتش و برف برای نشان دادنِ زوالِ احساساتِ گذشته است. واژه قصه در اینجا به معنای داستانِ زندگی و تجربه‌های سپری شده است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) آتش و آب، آتش و برف

شاعر با کنار هم قرار دادنِ مفاهیم متضاد، ناپایداری و فریبنده بودنِ احساسات گذشته را به تصویر کشیده است.

استعاره جوی دل

قلب به جویبار تشبیه شده است که عواطف و مصاحبت‌ها در آن جریان می‌یابد.

تشبیه قصه مگر خوابی بود

داستان و ماجراهای گذشته به خوابی کوتاه و غیرواقعی تشبیه شده است تا بر گذراییِ آن تأکید شود.