دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۵۰۴

مولوی
آنها که دل از الست مست آوردند جانرا ز عدم عشق پرست آوردند
از دل بنهادند قدم بر سر جان تا یک دل پر درد بدست آوردند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به جایگاه والای عشق در هستی و پیوند ازلی انسان با پروردگار اشاره دارد. شاعر تأکید می‌کند که جان‌مایه اصلی خلقت، پیمانی است که در روز الست (عالم پیش از هستی) بسته شد و کسانی که با سرمستیِ آن پیمان پا به عرصه وجود گذاشته‌اند، عشق را سرلوحه هستی خود قرار داده‌اند.

در نگاهی ژرف‌تر، این سروده بیانگر این حقیقت است که ارزش آدمی به زنده بودنِ صرف نیست؛ بلکه به دردی است که در دل دارد. عارفان راستین از جانِ خود می‌گذرند و آن را ناچیز می‌شمارند تا به گوهرِ گران‌بهای دلی پردرد از عشقِ الهی دست یابند؛ چرا که همین درد، نشانه بیداری روح و پویایی کمال‌گرایی است.

معنای روان

آنها که دل از الست مست آوردند جانرا ز عدم عشق پرست آوردند

کسانی که دل‌هایشان را از همان روز ازل و هنگام پیمان با خداوند، سرشار از مستی عشق کرده بودند، جان خود را نیز از همان عالم عدم، با خصلت عشق‌ورزی و ستایشگری عشق به این دنیا آوردند.

نکته ادبی: اشاره به آیه «ألست بربکم» دارد که بیانگر پیوند ازلی روح با خداوند است. واژه مست در اینجا نماد بی‌خودی و جذبه معنوی است.

از دل بنهادند قدم بر سر جان تا یک دل پر درد بدست آوردند

این عاشقان، از جان و نفس خویش گذشتند و پا بر آن نهادند (آن را قربانی کردند)، تنها برای اینکه بتوانند به قلبی دست یابند که از دردِ شیرینِ عشق لبریز باشد.

نکته ادبی: عبارت «قدم بر سر جان نهادن» کنایه از ایثار و گذشتن از هستی خویش برای رسیدن به معشوق است. درد در عرفان، ارزشمند و نشانه‌ی تعالی روح است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح الست

اشاره به عالم ذر و پیمان ازلی میان خداوند و ارواح انسان‌ها.

کنایه قدم بر سر جان نهادن

کنایه از گذشتن از جان و هستی و فداکاری در راه مقصود.

تناقض (پارادوکس) دل پر درد

درد در اینجا نه به معنای رنج مذموم، بلکه به معنای سوز و گداز عاشقانه‌ای است که مایه کمال است.