دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۵۰۱

مولوی
آنها که بتش خزان سوخته اند وز لطف بهار چشمشان دوخته اند
اکنون همه را خلعت تو دوخته اند شیوه گری و غنج درآموخته اند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به فرایند دگرگونی و تحول درونیِ عاشق اشاره دارند؛ اینکه چگونه جانِ آدمی پس از تحملِ سرمایِ جانسوزِ هجران و آزمون‌هایِ سخت (که به خزان تشبیه شده)، به سویِ لطف و رحمتِ بهاریِ یار متمایل می‌شود. این گذر، آغازی برایِ کسبِ صفاتِ معشوق است.

در واقع، شاعر با زبانی لطیف ترسیم می‌کند که رنج‌هایِ گذشته، زمینه‌سازِ دریافتِ خلعتِ کرامت و آموختنِ آدابِ دلبری و عشوه از جانبِ محبوب شده است؛ به گونه‌ای که جانِ عاشق آینه‌ای از صفاتِ معشوق می‌گردد.

معنای روان

آنها که بتش خزان سوخته اند وز لطف بهار چشمشان دوخته اند

کسانی که در آتشِ خزانِ هجران و دشواری‌هایِ زمانه سوخته و رنج دیده بودند، اکنون چشمِ امیدشان را به لطف و بخششِ بهاریِ یار دوخته‌اند تا از آن بهره‌مند شوند.

نکته ادبی: خزان استعاره از دورانِ سختی و دوری است و بهار استعاره از لحظه‌یِ گشایش و دریافتِ لطفِ یار. واژه بتش در اینجا می‌تواند به معنای بتِ او یا زمانِ او باشد.

اکنون همه را خلعت تو دوخته اند شیوه گری و غنج درآموخته اند

اکنون برایِ آنان جامه و خلعتِ افتخارِ تو را دوخته‌اند و ایشان شیوه‌هایِ دلبری و ناز و کرشمه را از تو فرا گرفته‌اند.

نکته ادبی: خلعت به معنایِ جامه‌ای است که به عنوانِ پاداش یا نشانِ مقام از جانبِ بزرگان اهدا می‌شود. غنج واژه‌ای است به معنایِ ناز و کرشمه که در اینجا به یادگیریِ صفاتِ معشوق اشاره دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره خزان و بهار

خزان برای تبیین شرایط سخت و رنج‌بار و بهار برای تبیین شرایطِ وصال و بخشش استفاده شده است.

تناسب (مراعات نظیر) دوختن

استفاده از واژه دوختن در دو معنایِ متفاوت (چشم دوختن و جامه دوختن) که هم‌خوانیِ کلامی ایجاد کرده است.

کنایه خلعت دوختن

کنایه از آماده‌سازی و اعطایِ مقام و منزلت به عاشق توسطِ معشوق است.