دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۴۹۲

مولوی
آن کس که از آب و گل نگاری دارد روزی به وصال او قراری دارد
ای نادره آنکه زاب و گل بیرون شد کو چون تو غریب شهریاری دارد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار در پی تبیین پیوند میان خالق و مخلوق و تمنای وصال است. شاعر با نگاهی عارفانه، هستی انسان را که از آب و گل سرشته شده است، بستری برای تجلی زیبایی می‌بیند و نوید می‌دهد که پس از پیمودن این مسیر و گذشتن از تعلقات مادی، وصال و آرامش ابدی در انتظار است.

در بخش دوم، فضا به سمت ستایش و تحسین شخصیت بی‌همتای محبوب می‌رود. شاعر با خطاب قرار دادنِ آن موجودِ تعالی‌یافته، تأکید می‌کند که رهایی از بند مادیات، راه را برای رسیدن به مقامی شاهانه و شگفت‌انگیز باز کرده است که در عالم هستی همتا ندارد و این شکوه، مختص اوست.

معنای روان

آن کس که از آب و گل نگاری دارد روزی به وصال او قراری دارد

کسی که از عناصر مادی (آب و خاک)، معشوقی یا زیبارویی آفریده است، سرانجام روزی به وصال او دست خواهد یافت و آرامش پیدا خواهد کرد.

نکته ادبی: آب و گل کنایه از خلقت مادی انسان، تنِ خاکی و تعلقات دنیوی است.

ای نادره آنکه زاب و گل بیرون شد کو چون تو غریب شهریاری دارد

ای موجود کمیاب و بی‌همتا، آن‌کس که از قید مادیات (آب و گل) رها شده و به تعالی رسیده است، دیگر چه کسی را جز تو به عنوان پادشاه و فرمانروایی شگفت‌انگیز دارد؟

نکته ادبی: غریب در اینجا به معنای شگفت‌انگیز، ناآشنا و بی‌مانند به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

کنایه آب و گل

اشاره به عالم مادی و پیکر خاکی انسان که نشان از ناپایداری دارد.

استفهام انکاری کو چون تو غریب شهریاری دارد

پرسشی است که پاسخ آن منفی است؛ یعنی هیچ‌کس دیگری مانند تو، فرمانروایی بی‌همتا و شگفت‌انگیز ندارد.