دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۴۸۸

مولوی
آن کز تو خدای این گدا می خواهد در دهر کدام پادشا می خواهد
هر ذره ز خورشید تو از دور خوش است زان جملهٔ خورشید ترا می خواهد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر رابطه‌ای عاشقانه و عارفانه است که در آن، عاشق تنها پناه و پادشاهِ حقیقیِ خود را معشوق می‌داند. شاعر با نگاهی عرفانی، تمام هستی را ذراتی می‌بیند که در پرتوِ خورشیدِ وجودِ معشوق معنا می‌یابند و به سوی او کشیده می‌شوند.

در واقع، این کلام بر این حقیقت تأکید دارد که دلبستگی به دنیای مادی و پادشاهانِ ظاهری، هیچ‌گاه نمی‌تواند نیازِ درونیِ انسان را برطرف کند، چرا که تنها معشوقِ ازلی است که می‌تواند جایگاهِ واقعی و تکیه‌گاهِ این گدایِ درگاهِ عشق باشد.

معنای روان

آن کز تو خدای این گدا می خواهد در دهر کدام پادشا می خواهد

کسی که از تو می‌خواهد تا پناه و سرپرستِ این بنده‌ی ناچیز و نیازمند باشی، به خوبی می‌داند که در این جهان هیچ پادشاهی چنین دلسوزی و توجهی را نسبت به زیردستانش ندارد و تنها تو شایسته‌ی این جایگاه هستی.

نکته ادبی: واژه گدا در ادبیات عرفانی نماد انسانِ نیازمند و فقیری است که در پیِ کسبِ فیض و توجهِ معشوق است و در تقابل با واژه پادشاه قرار گرفته تا بی‌پایگیِ قدرت‌های دنیوی را نشان دهد.

هر ذره ز خورشید تو از دور خوش است زان جملهٔ خورشید ترا می خواهد

همه‌ی موجوداتِ عالم همانند ذراتی هستند که در پرتوِ خورشیدِ جمالِ تو، از دور زیبا و درخشان دیده می‌شوند؛ به همین دلیل است که تمامِ این ذرات، تنها طالب و مشتاقِ دیدارِ خودِ تو هستند.

نکته ادبی: خورشید نمادِ حقیقتِ مطلق و منبعِ نور است که به ذرات (مخلوقات) هستی و زیبایی می‌بخشد و اشاره به این نکته دارد که هر چه در جهان است، جلوه‌ای از آن نورِ ازلی است.

آرایه‌های ادبی

تضاد گدا و پادشاه

برجسته ساختن فاصله‌ی میانِ نیازِ عاشق و عظمتِ معشوق برای تأکید بر بی‌نیازیِ معشوق از قدرت‌های دنیوی.

استعاره خورشید

استعاره از وجودِ پرفروغ و منبعِ فیضِ معشوق (خداوند) که هستی‌بخشِ تمامِ ذراتِ عالم است.

نماد ذره

نمادِ موجوداتِ کوچک و بی‌مقدار در برابرِ عظمتِ بی‌کرانِ معشوق.