دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۴۸۶

مولوی
آن عشق که برق و بوش تا فرق رسید مالم همه خورد و کار با دلق رسید
آبی که از آن دامن خود میچیدم اکنون جوشیده است و تا حلق رسید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به توصیف عواقب ویرانگر عشقی پرشور و بی‌پروا می‌پردازد که در ابتدا با جلوه‌ای فریبنده و دلربا ظاهر شده، اما در نهایت منجر به فنای هستی و دارایی‌های عاشق گشته است. شاعر با زبانی صریح، گذار از دلبستگی اولیه به پریشانی و فقرِ ناشی از آن را به تصویر می‌کشد.

در این سروده، عشق نه به مثابه یک تجربه تعالی‌بخش، بلکه به عنوان نیرویی درونی که ثروت و آرامش فرد را می‌بلعد و او را به تنگنا می‌کشد، ترسیم شده است. تصویرسازی‌ها به‌خوبی نشان می‌دهند که چگونه فرصت‌های جمع‌آوری شده برای زندگی، در اثر شدتِ این هیجان، به منبعی برای خفگی و استیصال بدل شده‌اند.

معنای روان

آن عشق که برق و بوش تا فرق رسید مالم همه خورد و کار با دلق رسید

آن عشقی که درخشش و رایحه‌اش تمام وجودم را فرا گرفت، تمام ثروتم را از میان برد و مرا به مرتبه‌ای رساند که جز لباسی مندرس و پاره‌‍پاره (دلق)، چیزی برایم باقی نمانده است.

نکته ادبی: واژه «فرق» به معنای بالاترین قسمت سر است و کنایه از نفوذ کامل عشق به تمام ذرات وجود عاشق است. «دلق» در اینجا نماد فقر و درویشی ناشی از بی‌قراری عاشقانه است.

آبی که از آن دامن خود میچیدم اکنون جوشیده است و تا حلق رسید

آن مال و متاعی که با زحمت و دلسوزی برای آینده جمع‌آوری می‌کردم، اکنون از کنترل خارج شده و به معضلی بدل گشته که راه گلویم را بسته و مرا به نهایت استیصال رسانده است.

نکته ادبی: «آبی که از آن دامن خود می‌چیدم» استعاره‌ای از جمع‌آوری مال و نعمات دنیاست. «تا حلق رسیدن» کنایه از به جان آمدن و رسیدن به آستانه تحمل است.

آرایه‌های ادبی

کنایه تا فرق رسید

اشاره به نفوذ کامل و همه‌جانبه عشق در تمام ابعاد وجودی انسان دارد.

استعاره آبی که از آن دامن خود می‌چیدم

آب در اینجا استعاره از مال و ثروت دنیوی است که شاعر برای حفظ آن تلاش می‌کرده است.

تضاد و تناسب مالم همه خورد و کار با دلق رسید

تقابل میان برخورداری از اموال و رسیدن به فقر و مسکنت درویشی.