دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۴۸۴

مولوی
آن سر که بود بی خبر از وی خسبد آنکس که خبر یافت از او کی خسبد
می گوید عشق در دو گوشم همه شب ای وای بر آن کسی که بی وی خسبد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به تقابل میان غفلت و بیداریِ معنوی می‌پردازد. در اندیشه شاعر، جهانِ مادی و غفلت از حقیقتِ هستی به مثابه خواب است و کسی که از عشقِ الهی بی‌خبر است، در بندِ این خوابِ سنگینِ بی‌حاصلی گرفتار شده است.

در مقابل، عاشقِ حقیقی که حقیقتِ معشوق را درک کرده، به بیداریِ معنوی دست یافته است؛ او چنان درگیرِ شوق و جستجوی معشوق است که خوابِ غفلت دیگر بر چشمانِ روحش راهی ندارد و پیوسته در طلبِ اوست.

معنای روان

آن سر که بود بی خبر از وی خسبد آنکس که خبر یافت از او کی خسبد

آن وجودی که از حقیقت و عشق الهی بی‌خبر است، در خواب غفلت به سر می‌برد؛ اما کسی که حقیقتِ وجودِ او را دریافته باشد، هرگز در آرامشِ غفلت نمی‌ماند و همواره در تکاپوست.

نکته ادبی: واژه 'سر' در اینجا مجازاً به معنیِ تمامِ وجود یا روحِ انسان است و 'خسبیدن' کنایه از غفلت و ناآگاهی است.

می گوید عشق در دو گوشم همه شب ای وای بر آن کسی که بی وی خسبد

عشق، پیوسته در گوشِ جانِ من ندا سر می‌دهد و هشدار می‌دهد که افسوس و دریغ بر حالِ آن کسی که از یادِ معشوق غافل است و در خوابِ ناآگاهی به سر می‌برد.

نکته ادبی: آرایه تشخیص در 'می‌گوید عشق' به کار رفته است و ضمیر 'وی' به معشوقِ ازلی اشاره دارد.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) خسبد و کی خسبد

قرار گرفتن دو مفهومِ غفلت و بیداری در برابر هم برای نشان دادنِ تفاوتِ حالِ عاشق و غیرِ عاشق.

تشخیص (شخصیت‌بخشی) می‌گوید عشق

نسبت دادنِ فعلِ سخن گفتن به 'عشق' که مفهومی انتزاعی است.

کنایه خسبد

استفاده از 'خوابیدن' به عنوان کنایه‌ای از بی‌خبری، غفلت و دوری از حقیقتِ عرفانی.