دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۴۸۳

مولوی
آن روز که مهرگان گردون زده اند مهر زر عاشقان دگرگون زده اند
واقف نشوی به عقل کان چون زده اند کاین زر ز سرای عقل بیرون زده اند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به خاستگاهِ رازآلودِ عشق اشاره دارند که از حیطه‌ی درکِ عقلِ جزوی بیرون است. شاعر معتقد است که عشق، سرنوشتی است که در آغازِ آفرینش و در قلمرویی فراعقلی رقم خورده و با معیارهای منطقی و عقلانیِ بشری قابل‌سنجش نیست.

درونمایه‌ی اصلی، تقابل میان عقلِ محدود و عشقِ نامتناهی است. اینکه عاشقان در مرتبه‌ای از هستی قرار دارند که ریشه‌ی آن در عوالمی فراتر از عقلِ استدلالی نهفته است و به همین دلیل، درکِ چراییِ آن برای عقل‌گرایان غیرممکن است.

معنای روان

آن روز که مهرگان گردون زده اند مهر زر عاشقان دگرگون زده اند

آن روز که چرخِ روزگار مُهرِ تقدیر را بر پیشانیِ هستی می‌زد، سرنوشتِ عاشقان را نیز با معیاری متفاوت و زرین رقم زد.

نکته ادبی: مهرگان کنایه از زمانِ تعیینِ سرنوشت است و گردون استعاره از چرخِ فلک و دستِ تقدیر.

واقف نشوی به عقل کان چون زده اند کاین زر ز سرای عقل بیرون زده اند

تو هرگز با ابزارِ عقلِ خود نمی‌توانی دریابی که این تقدیر چگونه رقم خورده است؛ چرا که عشقِ عاشقان، سکه‌ای است که در خارج از محدوده‌یِ عقل و استدلال ضرب شده است.

نکته ادبی: سرای عقل استعاره‌ای است از ذهن و قدرتِ استدلال که در عرفان، محدود به جهانِ مادی و ظواهر است.

آرایه‌های ادبی

استعاره مهر زر

اشاره به اصالت و ارزشِ عشق که مانند سکه‌ای زرین است.

تمثیل بیرون ز سرای عقل

بیانِ اینکه شناختِ حقیقتِ عشق از توانِ عقلِ استدلالی خارج است.

جناس و تکرار زده اند

تکرارِ فعل در پایانِ مصراع‌ها که علاوه بر ایجاد موسیقی، بر قطعیتِ حکمِ شاعر تأکید دارد.