دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۴۸۲

مولوی
آن روز که کار وصل را ساز آید وین مرغ از این قفس بپرواز آید
از شه چو صفیر ارجعی باز شود پروازکنان به دست شه بازآید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده یکی از مفاهیم بنیادین عرفان اسلامی، یعنی رهایی روح از قیدوبندهای مادی و بازگشت به اصل خویش است. شاعر در این قطعه، مرگ را نه به مثابه پایان، بلکه همچون پرواز پرنده‌ای دانسته که پس از عمری دوری، به سوی آستان دوست فراخوانده می‌شود.

تصویرسازیِ شاعر با استفاده از نمادهای کلاسیک عرفانی نظیر قفس برای جسم و پرنده برای روح، فضایی حماسی و در عین حال عارفانه پدید آورده است که در آن، جانِ آدمی همچون بازِ شکاری، گوش‌به‌زنگِ ندایِ بازگشت از سوی شاهِ وجود (خداوند) است.

معنای روان

آن روز که کار وصل را ساز آید وین مرغ از این قفس بپرواز آید

آن روز که اسبابِ رسیدن به محبوب فراهم شود و این جانِ آدمی از حصارِ تنگِ تن رهایی یابد و به پرواز درآید.

نکته ادبی: واژه مرغ استعاره از روح انسانی است و قفس نماد جسم و عالم خاکی است که روح را در خود حبس کرده است.

از شه چو صفیر ارجعی باز شود پروازکنان به دست شه بازآید

هنگامی که ندای الهی برای بازگشت به سوی او سر داده شود، جان همچون بازِ شکاری، پروازکنان به آستانِ خداوند برمی‌گردد.

نکته ادبی: واژه «باز» دارای ایهام است؛ هم به معنای پرنده شکاری و هم به معنای بازگشتن است. همچنین «صفیر ارجعی» تلمیحی به آیه ۲۸ سوره فجر (ارجعی الی ربک) است.

آرایه‌های ادبی

استعاره مرغ و قفس

روح انسان به مرغی تشبیه شده که در قفس تن اسیر است.

تلمیح صفیر ارجعی

اشاره به آیه ۲۸ سوره فجر در قرآن کریم جهتِ بازگشتِ جان به سوی پروردگار.

ایهام باز

استفاده از واژه باز در دو معنای پرنده شکاری و فعل بازگشتن که بر غنای معنایی افزوده است.