دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۴۷۷

مولوی
آن روز که جان خرقهٔ قالب پوشید دریای عنایت از کرم میجوشید
سرنای دل از بسکه می لب نوشید هم بر لب تو مست شد و بخروشید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در فضایی عارفانه و عاشقانه سیر می‌کنند و به بیانِ لحظه‌یِ آفرینشِ روح و پیوندِ آن با کالبدِ مادی می‌پردازند. شاعر بر این باور است که در آن لحظه، لطفِ بی‌کرانِ الهی شامل حالِ آدمیان گشته و جانِ مشتاق، از شرابِ محبتِ معشوقِ ازلی سرمست شده است.

درونمایه‌ی اصلی، پیوندِ ناگسستنیِ روح با منشأ الهی و تجلیِ عشق در وجودِ انسانی است؛ به گونه‌ای که دل، همچون سازی که از نغمه‌های معشوق سرشار شده، به خروش می‌آید و نوایِ هستی سر می‌دهد.

معنای روان

آن روز که جان خرقهٔ قالب پوشید دریای عنایت از کرم میجوشید

زمانی که جانِ آدمی لباسِ تن را بر خود پوشید و به جهانِ مادی گام نهاد، رحمت و عنایتِ پروردگار با تمامِ شکوه و بخشندگی‌اش در حالِ جوشش و جاری‌شدن بود.

نکته ادبی: خرقهٔ قالب استعاره از بدن است که جان آن را به مثابه لباسی برای خود انتخاب کرده است؛ این تعبیر بازتابی از اندیشه‌های عرفانی در باب هبوط روح به جهان خاکی است.

سرنای دل از بسکه می لب نوشید هم بر لب تو مست شد و بخروشید

قلبِ عاشق که در حکمِ سازی نغمه‌پرداز است، چنان از شرابِ یادِ لبِ تو سرمست شد که بی‌اختیار در جوارِ همان لب‌های تو، ناله‌یِ شوق سر داد و به شور و خروش آمد.

نکته ادبی: سرنای دل استعاره از قلبِ مشتاق است که با دمِ عشق به صدا در می‌آید و واژه می‌ به معنای شرابِ محبتِ معشوق است که قلب را سرمست می‌کند.

آرایه‌های ادبی

استعاره خرقهٔ قالب

بدن به لباسی تشبیه شده که جان آن را می‌پوشد.

استعاره دریای عنایت

رحمت الهی به دریایی عمیق و خروشان تشبیه شده است.

استعاره سرنای دل

قلب به سازِ سرنا تشبیه شده که با دمِ الهی به نوا در می‌آید.

مجاز و کنایه می لب

اشاره به بوسه یا لذتِ حضورِ معشوق که باعث سرمستیِ عارف می‌شود.