دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۴۷۶

مولوی
آن رفت که بودمی من از عشق تو شاد از عشق تو می نایدم از عشقم یاد
اسباب و علل پیش من آمد همه باد بر بحر کجا بود ز کهگل بنیاد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر به مرحله‌ای از سلوک عرفانی اشاره دارد که در آن، تعلقات و شادی‌های سطحیِ دنیوی جای خود را به فنای کامل در معشوق داده‌اند. شاعر از مرحله‌ای سخن می‌گوید که در آن خویشتنِ خویش را در برابر عظمت عشق از یاد برده است.

همچنین، با نگاهی به پوچیِ جهانِ مادی، شاعر اسباب و عللِ دنیوی را ناپایدار و بی‌اساس می‌داند و با استفاده از تمثیلی حکیمانه، تکیه بر امورِ فانی را برای ساختنِ بنایِ استوارِ زندگی، امری ناممکن و بیهوده برمی‌شمارد.

معنای روان

آن رفت که بودمی من از عشق تو شاد از عشق تو می نایدم از عشقم یاد

آن دورانِ خوشی و شادمانی که از عشقِ تو در دل داشتم، سپری شد و اکنون غرق شدن در وجودِ تو چنان مرا به خود مشغول کرده که حتی یادِ خودم نیز از خاطرم رفته است.

نکته ادبی: ترکیب 'می‌نایدم' به معنای 'نمی‌آید به یادم' و اشاره به فراموشی خود در برابر معشوق است.

اسباب و علل پیش من آمد همه باد بر بحر کجا بود ز کهگل بنیاد

برای من تمامِ دلایل و اسبابِ دنیویِ این جهان، همچون باد بی‌ارزش و ناپایدار است؛ چرا که همان‌طور که نمی‌توان بر سطحِ ناپایدارِ دریا خانه‌ای از کاهگل ساخت، نمی‌توان بر اسبابِ فانیِ دنیا نیز بنیانِ استواری بنا کرد.

نکته ادبی: تمثیل 'بنای کاهگلی بر دریا' کنایه از بی‌اعتباریِ تکیه بر امورِ ناپایدارِ مادی است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه اسباب و علل ... باد

تشبیه اسباب و عللِ دنیوی به باد، برای نشان دادن ناپایداری و بی‌ارزشی آن‌ها.

تمثیل بر بحر کجا بود ز کهگل بنیاد

استفاده از یک تصویرِ محال (ساختنِ خانه روی دریا) برای اثباتِ پوچیِ تکیه بر امورِ فانی.

تضاد و ایهام از عشق تو - از عشقم

تقابل میانِ 'عشق به معشوق' و 'خودِ عاشق' که منجر به رسیدن به مقامِ فنا شده است.