دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۴۷۴

مولوی
آنرا که ز عشق دوست بیداد رسد از رحمت و فضل اوش امداد رسد
کوتاهی عمر بین به وصلم دریاب تا پیش از اجل مرا به فریاد رسد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر به پیوند میان رنجِ عاشقانه و عنایتِ الهی می‌پردازد. نگاهِ کلی بر این است که سختی‌هایی که در مسیر عشقِ به دوست تحمل می‌شود، نه تنها بیهوده نیست، بلکه زمینه‌سازِ دریافتِ فضل و رحمتِ اوست.

در کنارِ این نگاهِ امیدوارانه، شاعر با رویکردی عاجزانه بر گذرِ سریعِ عمر تأکید می‌ورزد. او از مخاطبِ خود می‌خواهد که پیش از فرارسیدنِ مرگ و پایانِ فرصتِ زندگی، به فریادِ او برسد و با وصال، عطشِ روحیِ او را فرو نشاند.

معنای روان

آنرا که ز عشق دوست بیداد رسد از رحمت و فضل اوش امداد رسد

هرکس که در راهِ عشقِ به پروردگار یا دوست، دچارِ سختی و رنجِ ناعادلانه‌ای شود، قطعاً از سوی او موردِ لطف و بخشایش قرار می‌گیرد و امدادِ غیبی نصیبش خواهد شد.

نکته ادبی: واژه «بیداد» در اینجا به معنای رنج‌های ناشی از طلبِ عشق است که در تقابل با «امداد» قرار گرفته تا موازنه معنایی میان رنج و پاداش برقرار شود.

کوتاهی عمر بین به وصلم دریاب تا پیش از اجل مرا به فریاد رسد

به کوتاهیِ عمرِ انسان توجه کن و تا وقت باقی است، با وصالِ خود مرا دریاب؛ پیش از آنکه مرگ از راه برسد و دیگر فرصتی برای جبران یا رسیدن به خواسته‌ها باقی نماند.

نکته ادبی: استفاده از «اجل» برای تأکید بر قطعیت و نزدیک بودنِ مرگ است که در ادبیاتِ کلاسیک همواره به عنوانِ عاملی برای دعوت به غنیمت‌شمردنِ وقت به کار می‌رود.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) بیداد و امداد

تقابل میان ستم و سختی با یاری و نصرت، برای تأکید بر اینکه پایانِ هر سختیِ عاشقانه، رسیدن به آرامشِ وصل است.

کنایه به فریاد رسد

کنایه از اجابتِ خواسته و کمک به عاشق دردمند برای رهایی از تنهایی و حرمان.