دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۴۷۳

مولوی
آن را که خدای ناف بر عشق برید او داند ناله های عشاق شنید
هر جای که دانه دید زانجا برمید پرید بدان سوی که مرغی نپرید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر به سرشتِ ازلی و بنیادینِ عشق اشاره دارد. مقصود آن است که تنها کسانی که جانشان از آغاز آفرینش با عشق سرشته شده است، شایستگی و توانایی درکِ عمیقِ سوز و گدازهای دیگر عاشقان را دارند و محرمِ اسرارِ دردِ آن‌ها هستند.

در ادامه، شاعر با تمثیلِ مرغ، سالکِ راهِ حقیقت را توصیف می‌کند که برای رسیدن به اوجِ کمال و جایگاه‌های رفیعِ معنوی، از دام‌های وسوسه‌انگیزِ دنیا که همچون دانه برای پرنده است، می‌گریزد و مسیری را می‌پیماید که از دسترسِ همگان و نااهلان به دور است.

معنای روان

آن را که خدای ناف بر عشق برید او داند ناله های عشاق شنید

خداوند هر کسی را که از بدو خلقت با سرشت و ذات عشق آفریده باشد، تنها اوست که محرم درک و شنیدنِ ناله‌های پر از سوز و گدازِ سایر عاشقان است.

نکته ادبی: ناف بریدن کنایه از مقدر کردن سرنوشت و تعیین ماهیت وجودی از بدو تولد است.

هر جای که دانه دید زانجا برمید پرید بدان سوی که مرغی نپرید

این سالکِ عاشق، هر جا که دانه و طعمه‌ای از مادیات دید، از آنجا پر کشید و دور شد؛ او به سوی بلندایی پرواز کرد که هیچ پرنده‌ی دیگری توان رسیدن به آنجا را نداشت.

نکته ادبی: واژه دانه در اینجا نمادی از تعلقات دنیوی و خواهش‌های نفسانی است که مانع پرواز روح به سوی کمال می‌شود.

آرایه‌های ادبی

کنایه ناف بر عشق بریدن

اشاره به تعیین ماهیت و سرشت وجودی فرد از بدو آفرینش با محوریت عشق.

نماد دانه

نمادِ تعلقات، وسوسه‌ها و دلبستگی‌های دنیوی که سالک باید از آن‌ها عبور کند.

نماد مرغ

استعاره از سالک و روحِ جستجوگر که برای رسیدن به حقیقت، از تعلقات رها می‌شود.