دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۴۶۹

مولوی
آن ذره که جز همدم خورشید نشد بر نقد زد و سخرهٔ امید نشد
عشقت به کدام سر درافتاد که زود از باد تو رقصان چو سر بید نشد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به توصیف جایگاهِ والایِ عاشقی می‌پردازند که با تکیه بر حقیقتِ مطلق، از تعلقات و امیدهایِ پوچِ دنیوی دست شسته است. در نگاهِ شاعر، اتصال به منبعِ نور (خورشید) چنان قدرتی دارد که ذهن و جانِ عاشق را از هرگونه دلبستگی به غیر رها می‌کند.

همچنین، بیت دوم بر تأثیرِ ناگزیر و بی‌قرارکننده‌ی عشق تأکید دارد؛ عشقی که به هر قلبی نفوذ کند، او را همچون شاخه‌ی بید در برابرِ باد، به رقص و شور وامی‌دارد و آرام و قرار را از او می‌گیرد.

معنای روان

آن ذره که جز همدم خورشید نشد بر نقد زد و سخرهٔ امید نشد

آن ذره‌ای از وجود که تنها با خورشیدِ حقیقت هم‌نشین شد، از بازی‌هایِ روزگار و فریب‌هایِ امیدواریِ بیهوده در امان ماند و به حقیقتِ ناب دست یافت.

نکته ادبی: ذره و خورشید تمثیل‌هایی عرفانی برای اشاره به سالک و محبوبِ ازلی هستند.

عشقت به کدام سر درافتاد که زود از باد تو رقصان چو سر بید نشد

عشقِ تو به سراغِ چه کسی رفت که بلافاصله مانندِ نوکِ شاخه‌ی بید، در برابرِ نسیمِ محبتِ تو به رقص و بی‌قراری نیفتاد؟

نکته ادبی: تشبیه به سرِ بید، کنایه از انعطاف‌پذیری و تسلیمِ محضِ عاشق در برابرِ اراده‌ی محبوب است.

آرایه‌های ادبی

استعاره ذره و خورشید

ذره نماد انسان و خورشید نماد حقیقتِ الهی است.

تشبیه رقصان چو سر بید

بی‌قراری و تسلیمِ عاشق در برابرِ عشق به حرکتِ شاخه‌ی بید در باد تشبیه شده است.

کنایه بر نقد زد

به معنای دست یافتن به حقیقتِ حال و رهایی از وعده‌هایِ آینده است.