دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۴۶۸

مولوی
آندم که ز افلاک گهر ریز کند هر ذره بسوی اصل خود خیز کند
از نخوت آن باد و زین باد هوس هر ذره ز آفتاب پرهیز کند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به تبیینِ رابطه میان ذاتِ آدمی (ذره) و خاستگاهِ الهی او (افلاک/آفتاب) می‌پردازند. شاعر در این فضای عرفانی، سرشتِ بنیادی انسان را میل به کمال و بازگشت به اصلِ خویش توصیف می‌کند که در شرایطِ مساعد، همچون ذراتی که به سوی منبعِ نور جذب می‌شوند، مشتاقِ صعود است.

با این حال، شاعر در پیِ آن است که بگوید آنچه مانع از این وصل و کمال‌جویی می‌شود، نه نقص در اصلِ هستی، بلکه گرفتاری‌های نفسانی و غرورهایِ کاذبِ دنیوی است که آدمی را از تابشِ حقیقتِ مطلق (خورشید) باز می‌دارد و او را در غفلت نگه می‌دارد.

معنای روان

آندم که ز افلاک گهر ریز کند هر ذره بسوی اصل خود خیز کند

هنگامی که آسمان‌ها فیض و رحمتِ الهی (همچون گوهر) را فرو می‌بارند، هر ذره از وجودِ آدمی برانگیخته می‌شود و برای بازگشت به اصل و ریشهٔ حقیقیِ خویش، قیام می‌کند و به تکاپو می‌افتد.

نکته ادبی: «گهر» در اینجا استعاره از نور و فیضِ روحانی است و «خیز کردن» کنایه از اراده و حرکتِ عاشقانه برای وصل به معشوقِ ازلی است.

از نخوت آن باد و زین باد هوس هر ذره ز آفتاب پرهیز کند

اما به سببِ غرور و کبرِ برخاسته از آن عواملِ بیرونی و بادِ هوس‌های نفسانیِ درونی، هر ذره از رویارویی با خورشیدِ حقیقتِ الهی دوری می‌جوید و خود را از گرمایِ آن محروم می‌کند.

نکته ادبی: «باد هوس» اضافهٔ استعاری است که ناپایداری و تلاطمِ خواهش‌های نفسانی را به باد تشبیه کرده است. «آفتاب» نیز نمادِ درخششِ حقیقتِ مطلق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره گهر

اشاره به فیض، نور و حکمتِ آسمانی که بر جان‌ها می‌تابد.

نماد ذره

نمادِ روحِ آدمی یا هر موجودِ خلقی که در برابرِ کلِ هستی (خداوند) ناچیز است.

نماد آفتاب

نمادی از حقیقتِ مطلق و ذاتِ بی‌همتای الهی که سرچشمهٔ حیات است.