دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۴۶۷

مولوی
آن دل که به شاهد نهان درنگرد کی جانب ملکت جهان درنگرد
بی زار شود ز چشم در روز اجل کان روی رها کند به جان درنگرد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بر این نکته تأکید دارند که اشتغال قلب به زیبایی معشوق حقیقی و حقایق پنهان هستی، انسان را از دلبستگی به قدرت و ثروت‌های دنیوی بی‌نیاز می‌سازد. کسی که با دیده‌ی دل به حقیقت می‌نگرد، دیگر مجذوب جلوه‌های فریبنده‌ی مادی نخواهد شد.

در ادامه، شاعر به لحظه‌ی مرگ اشاره می‌کند؛ زمانی که پرده‌ها کنار می‌رود و انسان درمی‌یابد که اعتماد به چشمان ظاهربین، تنها باعث غفلت از حقیقت شده است. بیزاری از این چشمان در لحظه‌ی اجل، نمادی از پشیمانی روح آگاه از محدودیت‌های مادی است که او را از مشاهده‌ی چهره‌ی معشوق بازداشته است.

معنای روان

آن دل که به شاهد نهان درنگرد کی جانب ملکت جهان درنگرد

قلبی که به تماشای زیبایی پنهان معشوق نشسته است، دیگر هیچ‌گاه به ثروت‌ها و پادشاهی‌های این جهان خاکی توجهی نمی‌کند.

نکته ادبی: شاهد نهان استعاره از معشوق ازلی و خداوند است که با چشم سر دیده نمی‌شود.

بی زار شود ز چشم در روز اجل کان روی رها کند به جان درنگرد

انسان در هنگام مرگ از چشمان خود بیزار می‌شود؛ زیرا این چشمان، چهره حقیقت را نادیده گرفتند و تنها به امور دنیوی و سرگرمی‌های مادی مشغول شدند.

نکته ادبی: در اینجا جان به معنای امور فانی و جسمانی به کار رفته که در مقابل روی (معشوق) قرار دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره شاهد نهان

اشاره به معشوق غیبی و زیبایی‌های معنوی که دور از دسترس چشمان ظاهربین است.

تضاد شاهد نهان و ملکت جهان

تقابل میان معنویت والا و دارایی‌های ناچیز دنیوی برای برجسته‌سازی بی‌ارزشی دنیا.

کنایه روز اجل

استعاره از لحظه مرگ و بیداری آگاهی انسان از حقایق هستی.