دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۴۶۴

مولوی
آنجا که بهر سخن دل ما گردد من می دانم که زود رسوا گردد
چندان بکند یاد جمال خوش تو کر هر نفسش نقش تو پیدا گردد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار تصویرگرِ بی‌قراری عاشقی است که توانِ پنهان‌کردنِ عشق خود را ندارد و گویی تمامِ وجودش در تسخیرِ یادِ معشوق است. در فضای این ابیات، دلِ عاشق چنان با یادِ یار مأنوس شده که دیگر هیچ‌چیز نمی‌تواند آن را پنهان نگه دارد؛ زیرا تصویرِ معشوق در تمامیِ احوال و انفاسِ عاشق حضور دارد و این پیوستگیِ حضور، سبب می‌شود که رازِ دل به‌آسانی آشکار شود.

معنای روان

آنجا که بهر سخن دل ما گردد من می دانم که زود رسوا گردد

هر زمان که دل من به فکر سخن گفتن و ابراز احساسات می‌افتد، به خوبی آگاهم که خیلی زود این عشق پنهانی فاش می‌شود و راز دلم آشکار می‌گردد.

نکته ادبی: واژه «بهر» در اینجا به معنی «برای» و در مقامِ «قصدِ» به کار رفته است. ترکیب «رسوا گردد» کنایه از لو رفتن و برملا شدنِ رازِ درونی است.

چندان بکند یاد جمال خوش تو کر هر نفسش نقش تو پیدا گردد

دل آن‌قدر به یاد چهره زیبا و دلربای تو مشغول است، که در هر لحظه و با هر نفسی که می‌کشد، نقشِ خیالِ تو در برابر دیدگانش مجسم می‌شود.

نکته ادبی: «هر نفس» نشان‌دهنده تداومِ بی‌وقفه یادِ یار است. عبارت «نقش تو پیدا گردد» دلالت بر غلبه خیالِ معشوق بر ذهن عاشق دارد.

آرایه‌های ادبی

کنایه رسوا گردد

کنایه از آشکار شدن رازِ عشق و لو رفتنِ احساساتِ قلبی عاشق در برابر دیگران.

تشخیص دل ما

نسبت دادن افعالِ «سخن گفتن» و «یاد کردن» به «دل» که به عنوان موجودی صاحب اختیار و عاطفه تصویر شده است.

اغراق کز هر نفسش نقش تو پیدا گردد

مبالغه در شدتِ یادِ یار، به گونه‌ای که با هر دم و بازدم، صورتِ معشوق در خیالِ عاشق مجسم می‌شود.