دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۴۵۵

مولوی
یکبار به مردم و مرا کس نگریست گر بار دگر زنده شوم دانم زیست
ای کرده تو قصد من ترا با من چیست یا صحبت ابلهان همه دیگ تهیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده‌ی حس تنهایی و دریغ شاعر از گذشته‌ای است که در آن قدر ندیده است. شاعر در پی فرصتی دوباره برای اصلاح شیوه‌ی زندگی خویش است و در عین حال، نگاهی انتقادی به همنشینی با افراد بی‌خرد دارد.

شاعرِ این ابیات، با رویکردی واقع‌گرایانه و کمی تلخ، نادانی را به دیگی خالی تشبیه می‌کند که تنها هیاهوی بسیار دارد و بهره‌ای از معنا در آن نیست.

معنای روان

یکبار به مردم و مرا کس نگریست گر بار دگر زنده شوم دانم زیست

در این عمرِ سپری شده، یک‌بار به میان مردم نگریستم اما کسی به من توجه نکرد؛ اگر دوباره عمری بیابم، راه و رسم درستِ زندگی کردن را دانسته و به کار خواهم بست.

نکته ادبی: عبارت 'دانم زیست' در اینجا به معنای 'می‌دانم چگونه زندگی کنم' است و نوعی استعاره از کسب تجربه و حکمت در طی حیات است.

ای کرده تو قصد من ترا با من چیست یا صحبت ابلهان همه دیگ تهیست

ای که آهنگِ آزارِ مرا داری، از جانِ من چه می‌خواهی؟ نشست و برخاست با نادانان، همچون دیگِ خالی است که تنها سر و صدای بی‌حاصل دارد و درونش از معرفت و فایده خالی است.

نکته ادبی: استفاده از واژه‌ی 'قصد' در اینجا به معنای 'آهنگِ آزار داشتن' و 'به سراغِ کسی رفتن' است.

آرایه‌های ادبی

تمثیل دیگ تهی

تشبیه همنشینی با نادانان به دیگ خالی؛ همان‌طور که دیگ خالی فقط صدا دارد و خوراک در آن نیست، همنشین نادان هم فقط ادعا دارد و سخنش بی‌محتواست.

استفهام انکاری ترا با من چیست

پرسشی که در پی پاسخ نیست و هدفش ابراز ناخشنودی و اعلامِ بی‌ارتباطیِ طرف مقابل با شاعر است.