دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۴۵۴

مولوی
یاری که غمش دوای هر بیمار است او را یار است هرکه با او یار است
گویند مرا باش در کار مدام من بی کارم ولیک او در کار است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده حال و هوای عرفانی و مقامِ تسلیم در برابر اراده معشوق است. در این دیدگاه، عاشق با پذیرشِ غمِ عشق، آن را نه دردی جانکاه، بلکه مرهمی برای جانِ خسته می‌داند و با این باور، از هرگونه تلاش و تکاپوی دنیوی دست شسته و سکانِ امور را به دستِ تدبیرگرِ ازلی می‌سپارد.

مفهوم محوری در اینجا، عبور از خودخواهی و سپردنِ کار به کارسازِ اصلی است. شاعر بر این باور است که هرگاه بنده، پیوندِ دوستی خود را با معشوقِ ازلی استوار سازد، دیگر نیازی به اضطراب برای امور دنیوی نیست، چرا که آن معشوق، خود تدبیرِ امور را بر عهده می‌گیرد.

معنای روان

یاری که غمش دوای هر بیمار است او را یار است هرکه با او یار است

محبوبی که غمِ دوری از او، خودِ داروی شفابخشِ دردمندان است، هرکس که با او هم‌دلی و همراهی پیشه کند، او نیز او را به گرمی به عنوانِ یاری وفادار می‌پذیرد.

نکته ادبی: واژه یار در این بیت ایهامی زیبا دارد؛ یک‌بار به معنای معشوق و دگر بار به معنایِ همراه و یاور به کار رفته است که بر پیوندِ دوطرفه تأکید دارد.

گویند مرا باش در کار مدام من بی کارم ولیک او در کار است

مردم مدام مرا توصیه می‌کنند که پیوسته در حالِ تلاش و فعالیت باشم، اما من از این‌گونه تکاپوهایِ دنیوی دست کشیده‌ام؛ زیرا می‌دانم آن معشوقِ حقیقی، خود همواره تدبیرگرِ امورِ جهان است.

نکته ادبی: بی‌کار در اینجا نه به معنای تنبلی، بلکه به معنای مقامِ توکل و واگذاریِ کار به اوست. تقابل میان بی‌کاریِ عاشق و کارسازیِ معشوق، تضادی معنایی ایجاد کرده است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) بی‌کارم / در کار است

تضاد میان سکون و بی‌عملیِ عاشق و پویایی و کارسازیِ معشوق که نشان‌دهنده مقامِ توکل است.

جناس و ایهام یار

تکرار واژه یار با معانی متفاوت (معشوق و همراه)، که بازتاب‌دهنده رابطه دوجانبه عاشق و معشوق است.