دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۴۵۳

مولوی
یاری که به نزد او گل و خار یکیست در مذهب او مصحف و زنار یکیست
ما را غم آن یار چرا باید خورد کو را خر لنگ و اسب رهوار یکیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

اشعار پیش‌رو به توصیف انسانی می‌پردازند که از منظر شاعر، دچار نوعی بی‌بصیرتی و فقدان قدرت تشخیص است؛ فردی که نمی‌تواند تفاوت‌های بنیادین میان ارزش‌ها و ضد ارزش‌ها، و زیبایی‌ها و زشتی‌ها را درک کند.

شاعر با بیانی انتقادی و رویکردی عاقلانه، این نوع بی‌تفاوتی و یکسان‌انگاریِ امور ناهمگون را نشانه‌ای از نابخردی می‌داند و به مخاطب نهیب می‌زند که دلسوزی و غمخواری برای چنین فردی، بیهوده و ناخردمندانه است.

معنای روان

یاری که به نزد او گل و خار یکیست در مذهب او مصحف و زنار یکیست

آن دوستی که در نظرش زیبایی و لطافت (گل) با زشتی و آسیب (خار) تفاوتی ندارد.

نکته ادبی: استفاده از متضادها برای ترسیم فضای عدم تشخیص و بی‌بصیرتی.

ما را غم آن یار چرا باید خورد کو را خر لنگ و اسب رهوار یکیست

در آیین و اعتقاد او، کتاب مقدس (مصحف) با رشته‌ی کفر (زنار) برابر است و جایگاه حق و باطل برای او یکسان است.

نکته ادبی: زنار بندی است که اهل ذمه بر کمر می‌بستند و در ادبیات کلاسیک نماد کفر است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) گل و خار، مصحف و زنار، خر لنگ و اسب رهوار

بهره‌گیری از واژگان متضاد برای نشان دادن عدم قدرت تمیز و تشخیص در مخاطب.

کنایه یکی بودن

کنایه از بی‌تفاوت بودن و ناتوانی در درکِ ارزش و جایگاهِ متفاوتِ پدیده‌ها.