دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۴۵۲

مولوی
یاری که به حسن از صفت افزونست در خانه درآمد که دل تو چونست
او دامن خود کشان و دل میگفتش دامن برکش که خانهٔ پرخونست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات توصیفگر لحظه‌ای شورانگیز و در عین حال دردمندانه از دیدارِ محبوب با عاشق است. شاعر در این قطعه، آمدنِ یاری که از زیبایی و کمال فراتر از وصف است، به حریم دلِ عاشق را به تصویر می‌کشد که در آن، پرسشِ ساده‌ی محبوب، تضادی عمیق با دنیای پر از رنج و خونِ دلِ عاشق ایجاد می‌کند.

مفهوم اصلی این ابیات، بیانگر شدتِ اشتیاق و فداکاری عاشق است. در اینجا دل، همچون خانه‌ای است که از خونِ جگر و رنجِ دوری آکنده است و عاشق از بیمِ آنکه مبادا این آلودگی (رنجِ فراق) دامانِ پاک و زیبای محبوب را بیالاید، با فروتنی و هراسی عاشقانه به او هشدار می‌دهد.

معنای روان

یاری که به حسن از صفت افزونست در خانه درآمد که دل تو چونست

آن یاری که از نظر زیبایی و کمال، فراتر از هرگونه وصف و توصیف است، به حریم دل من قدم نهاد و پرسید که حال و روز دلت چگونه است؟

نکته ادبی: ترکیب «از صفت افزونست» به معنای برتر بودن از حد و وصف انسانی است که اشاره به کمال مطلق محبوب دارد.

او دامن خود کشان و دل میگفتش دامن برکش که خانهٔ پرخونست

آن محبوب در حال عبور با ناز و کرشمه بود که دلم به او گفت: دامانت را جمع کن و بالا بگیر، چرا که اینجا (دل من) از خونِ جگرِ من سرشار و لبالب است.

نکته ادبی: «دامن برکشیدن» کنایه از احتیاط و پرهیز از آلودگی است که شاعر با هنرمندی آن را برای نشان دادن غلظتِ رنجِ درون خود به کار برده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره خانهٔ پرخون

دلِ عاشق به خانه‌ای تشبیه شده که به دلیل رنج‌های بسیار، از خون (اشاره به خونِ دل خوردن) پر شده است.

کنایه دامن برکش

اشاره به جمع‌کردن لباس برای دور ماندن از نجاست که در اینجا کنایه از حذر کردن محبوب از رنجِ فراوانِ عاشق است.

تضاد حسن vs خون

تقابل میان زیباییِ بی‌حدِ محبوب و رنجِ عمیق و خونینِ دلِ عاشق.