دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۴۵۰

مولوی
هشیار اگر زر و گر زرین است اسب است ولی بهاش کم از زینست
هر کو به خرابات نشد عنین است زیرا که خرابات اصول دینست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با بیانی انتقادی، عقلِ ظاهراندیش و دلبستگی‌های دنیوی را به چالش می‌کشند و تاکید دارند که عقلِ بدونِ عشق و شهود، همچون ثروتی ظاهری است که در حقیقت ارزشی ندارد و صاحبش را به کمال نمی‌رساند.

شاعر با بهره‌گیری از نمادهای عرفانی، راهِ رستگاری را در ترکِ خودخواهی و ورود به ساحتِ «خرابات» می‌داند؛ فضایی که در آن انسان از بندهای دنیوی و تعلقاتِ منیت رها شده و به حقیقتِ اصلیِ دین دست می‌یابد.

معنای روان

هشیار اگر زر و گر زرین است اسب است ولی بهاش کم از زینست

حتی اگر انسانِ عاقل و هوشیار، صاحب ثروت و دارایی‌های زرین باشد، باز هم مانند اسبی است که ارزشش از زینِ رویِ آن کمتر است؛ زیرا بدون حضورِ عشق و معنویت، این هوشیاری و ثروتِ ظاهری، پوچ و بی‌ارزش است.

نکته ادبی: در ادبیات عرفانی، واژه‌ی هشیار معمولاً در مقابلِ مستیِ عرفانی به کار می‌رود و به عقلِ معاشِ حسابگر اشاره دارد که از درکِ حقایقِ والا عاجز است.

هر کو به خرابات نشد عنین است زیرا که خرابات اصول دینست

هر کس که به ساحتِ خرابات (مکانِ فنا و فروتنی) راه نیافته باشد، در عالمِ معنا عقیم و بی‌حاصل است؛ چرا که زیربنای اصلیِ حقیقتِ دین، در همان فروتنی و رهایی از منیت نهفته است.

نکته ادبی: واژه‌ی عنین به معنای مردِ ناتوان در آمیزش است که در اینجا کنایه از بی‌بهرگی و عقیم بودنِ روح در سیر و سلوکِ عرفانی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره و نماد خرابات

نمادی از عالمِ فنا و جایی که سالک از منیت و ریا رها می‌شود و به حقیقتِ مطلق و بی‌آلایشیِ دینی دست می‌یابد.

کنایه عنین

استعاره از کسی که در سیر و سلوکِ عرفانی، عقیم و بدونِ بهره است و تواناییِ دریافتِ فیضِ الهی را ندارد.

تضاد هشیار در برابر خرابات

تقابل میانِ عقلِ دنیایی (هشیاری) و رهاییِ عاشقانه (خرابات) برای نشان دادن برتریِ مطلقِ دومی بر عقلِ معاش.