دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۴۴۷

مولوی
هر روز دل مرا سماع و طربیست میگوید حسن او بر این نیز مه ایست
گویند چرا خوری تو با پنج انگشت زیرا انگشت پنج آمد شش نیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر تصویری از شور و حال معنویِ دائمِ دل را ترسیم می‌کند که پیوسته در حال نیایش و شادمانی است و اقرار دارد که زیباییِ معشوق، فراتر از تمام این وجد و سرور است.

بخش دوم، با لحنی طنزآمیز و حکیمانه به خرده‌گیری‌های ظاهربینان پاسخ می‌دهد و با استدلالی ساده و طبیعی، بر اصالت رفتارِ مبتنی بر ذات و طبیعت تأکید می‌ورزد.

معنای روان

هر روز دل مرا سماع و طربیست میگوید حسن او بر این نیز مه ایست

هر لحظه در قلب من شور و رقصِ معنوی و شادیِ بی‌کرانی برپاست و این دل گواهی می‌دهد که زیباییِ آن یارِ محبوب، از تمامِ این شادی‌ها و سماع‌ها نیز بالاتر و افزون‌تر است.

نکته ادبی: واژه مه در اینجا صفت تفضیلی و به معنای بزرگ‌تر و برتر است.

گویند چرا خوری تو با پنج انگشت زیرا انگشت پنج آمد شش نیست

مردم از من می‌پرسند که چرا با پنج انگشت غذا می‌خوری؟ پاسخ این است که چون تعداد انگشتان دستِ انسان پنج تاست و شش تا نیست؛ بنابراین بر اساس طبیعت و ذاتِ موجود، عمل می‌کنم.

نکته ادبی: اشاره به سنتی در آداب صوفیه برای خوردن غذا و طعنه‌ای ظریف به ایرادگیران که با منطقِ طبیعیِ خلقت پاسخ داده شده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره سماع

نمادی از وجد و شورِ درونی و پیوند با عالم معنا.

ایهام و طنز انگشت پنج آمد شش نیست

پاسخی ظریف و خردمندانه به خرده‌گیران که با تکیه بر منطقِ طبیعت، پوچیِ ایرادِ آن‌ها را آشکار می‌کند.