دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۴۴۶

مولوی
هر روز دلم در غم تو زارتر است وز من دل بیرحم تو بی زارتر است
بگذاشتیم غم تو نگذاشت مرا حقا که غمت از تو وفادارتر است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده عمیق‌ترین سطوح عشقِ یک‌سویه و جانکاه است؛ فضایی که در آن عاشق، هر روز بیش از پیش در بندِ اندوهِ معشوق گرفتار می‌شود، در حالی که معشوق با بی‌تفاوتی و سنگدلی از او فاصله می‌گیرد.

شاعر در این قطعه، با نگاهی پارادوکسیکال، به تقابل میان خود، معشوق و «غمِ معشوق» می‌پردازد. او معتقد است که حضورِ فیزیکی یا توجهِ خودِ معشوق از بین رفته است، اما «غم» او همچنان به مانندِ یاری وفادار در کنار عاشق باقی مانده و او را رها نمی‌کند.

معنای روان

هر روز دلم در غم تو زارتر است وز من دل بیرحم تو بی زارتر است

هر روز که می‌گذرد، دلم در اندوه عشق تو ناتوان‌تر و غمگین‌تر می‌شود.

نکته ادبی: واژه 'زار' در اینجا به معنای ناتوان، درمانده و بیمار است و با 'زارتر' تشدیدِ این حالت نشان داده شده است.

بگذاشتیم غم تو نگذاشت مرا حقا که غمت از تو وفادارتر است

و در مقابل، دلِ سنگ و بی‌رحم تو، از من بیزارتر و دورتر می‌شود.

نکته ادبی: استفاده از 'بیزارتر' در تقابل با 'زارتر' علاوه بر تضاد معنایی، نوعی جناس نیز در سطر ایجاد کرده است.

آرایه‌های ادبی

تضاد زارتر و بیزارتر

ایجاد تقابل میان وضعیتِ ناگوارِ عاشق و بیزاریِ معشوق برای تصویرسازیِ فاصله میان آن‌ها.

پارادوکس (تناقض) غمت از تو وفادارتر است

شبه‌گزاره‌ای که در آن ویژگیِ وفاداری به جای معشوق، به غمِ او نسبت داده شده که این خود اوجِ تنهایی عاشق را می‌رساند.

جناس زارتر و بیزارتر

بهره‌گیری از اشتراکِ لفظیِ 'زار' در دو واژه برای گوش‌نوازی و تأکید بر تفاوتِ حالتِ عاشق و معشوق.