دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۴۴۴

مولوی
هر روز به نو برآید آن دلبر مست با ساغر پرفتنهٔ پرشور بدست
گر بستانم قرابهٔ عقل شکست ور نستانم ندانم از دستش رست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این دو بیت، فضای شاعرانه و عرفانیِ کلاسیک را ترسیم می‌کنند که در آن تقابل میان عقلِ حساب‌گر و شورِ عشقِ مستی‌آور به تصویر کشیده شده است. شاعر در توصیفِ دیدارِ هرروزه با محبوب، از استعاراتی استفاده می‌کند که نشان‌دهندهٔ بی‌قراریِ عاشق است؛ گویی حضورِ محبوب، آن‌چنان پُرشور و فتنه انگیز است که هرگونه تعادلِ ذهنی را برهم می‌زند.

درونمایهٔ اصلی این ابیات، بیانگرِ یک بن‌بستِ عاطفی است؛ عاشقی که میانِ دو راهِ دشوار گرفتار شده است: یا تن دادن به عشق و از دست دادنِ عقل، یا خودداری از آن و گرفتار شدن در حسرت و اسارتِ دائمیِ محبوب. این ابیات به زیبایی، استیصالِ انسان را در مواجهه با جاذبه‌های متعالی نشان می‌دهند.

معنای روان

هر روز به نو برآید آن دلبر مست با ساغر پرفتنهٔ پرشور بدست

هر روز آن محبوبِ زیباروی و سرمست با چهره‌ای تازه و دلفریب جلوه‌گری می‌کند و در دستش جام شرابی پُر از وسوسه و هیجانی دارد که مقاومت در برابر آن غیرممکن است.

نکته ادبی: ساغر پرفتنه استعاره از اسبابِ دلبری و جلوه‌گریِ محبوب است که عقل و هوشِ عاشق را به یغما می‌برد.

گر بستانم قرابهٔ عقل شکست ور نستانم ندانم از دستش رست

اگر جامِ عشق را از دست او بگیرم، ظرفِ خرد و منطقم می‌شکند و نابود می‌شود؛ و اگر آن را نپذیرم، راهی برای رهایی از چنگالِ پُرکشش و تقدیرِ عشقِ او نمی‌یابم.

نکته ادبی: قرابهٔ عقل اضافه استعاری است که در آن خرد به ظرفی شیشه‌ای تشبیه شده که در برابرِ ضرباتِ سهمگینِ عشقِ مستی‌آور، شکسته و آسیب‌پذیر است.

آرایه‌های ادبی

استعاره ساغر پرفتنه

اشاره به ابزارِ عشق‌ورزی و جاذبه‌های ظاهریِ محبوب که باعث آشوب و از دست رفتن آرامش می‌شود.

اضافه استعاری قرابهٔ عقل

تشبیه عقل به ظرف یا شیشه‌ای که با ورود شرابِ عشق، تابِ نگهداریِ خود را از دست داده و می‌شکند.

تضاد و پارادوکس گر بستانم... ور نستانم

نشان‌دهندهٔ بن‌بستِ عاشق که در هر دو حالت (پذیرش یا ردِ عشق) دچارِ نوعی شکست یا اسارت است.