دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۴۴۳

مولوی
هر ذره و هر خیال چون بیداریست از شادی و اندهان ما هشیاریست
بیگانه چرا نشد میان خویشان کز باخبران بی خبری بدکاریست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این سروده، شاعر با نگاهی عرفانی و هستی‌شناسانه، تمامی اجزای عالم و حتی تصورات ذهنی آدمی را جلوه‌ای از آگاهی مطلق و بیداری می‌داند. از منظر او، میانِ هستی و آگاهی پیوندی ناگسستنی برقرار است و تمامِ حالات روحی انسان، همچون شادی و غم، گواهی بر این حقیقت است که جهان در بیداریِ مطلق به سر می‌برد.

شاعر در ادامه با بیانی انتقادی، دوری و بیگانگی انسان از حقیقت را برنمی‌تابد. او این جدایی را ناشی از نادانیِ مدعیانِ آگاهی می‌داند و معتقد است که انسان به دلیل ذاتِ خویشاوندی با حقیقت، نباید با آن بیگانه باشد؛ لذا بی‌خبری از این پیوند، بزرگ‌ترین خطای آدمی است.

معنای روان

هر ذره و هر خیال چون بیداریست از شادی و اندهان ما هشیاریست

تمامی موجودات عالم، از کوچک‌ترین ذرات گرفته تا حتی خیالات و تصورات ذهنی انسان، نشان‌دهنده یک بیداری مطلق هستند. غم‌ها و شادی‌های ما نیز همگی جلوه‌هایی از همین آگاهی و هشیاری کل هستند که در وجود ما تبلور یافته است.

نکته ادبی: ذره در اینجا نماد کوچک‌ترین جزء هستی و بیداری استعاره‌ای برای آگاهی کیهانی است.

بیگانه چرا نشد میان خویشان کز باخبران بی خبری بدکاریست

این پرسش مطرح است که چرا آن حقیقتِ متعالی که با ما خویشاوند و بسیار نزدیک است، از دیدگانِ ما بیگانه جلوه می‌کند؟ این نادانی و غفلت میانِ کسانی که باید از حقیقت باخبر باشند، یک نقص و خطای بزرگ و نابخشودنی است.

نکته ادبی: بیگانه استعاره از حقیقت یا معشوق است که از دیدگانِ غافلان پنهان مانده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره بیداری

اشاره به آگاهی و شعورِ جاری در کائنات.

تضاد شادی و اندهان

تقابل میان دو حالت احساسی برای نشان دادنِ شمولِ آگاهی بر تمام حالات انسانی.

استفهام انکاری بیگانه چرا نشد میان خویشان

پرسشی که پاسخ آن منفی است و نشان‌دهنده تعجب از دوریِ غفلت‌آلود است.