دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۴۳۳

مولوی
هر جان عزیز کو شناسای رهست داند که هر آنچه آید از کارگه است
بر زادهٔ چرخ و چرخ چون جرم نهی کاین چرخ ز گردیدن خود بی گنه است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بر این نکته تأکید دارند که آدمی باید با بصیرت و آگاهی به جهان بنگرد و بداند که همه پدیده‌ها برآمده از نظم و تدبیر حکیمانه‌ای هستند که بر هستی حاکم است.

شاعر در این کلام، سرزنش کردن روزگار و چرخ گردون را بی‌فایده می‌داند و معتقد است که حوادث جهان، معلولِ گردشِ طبیعیِ هستی‌اند و نمی‌توان چرخِ فلک را به گناهِ مقدرات، متهم ساخت.

معنای روان

هر جان عزیز کو شناسای رهست داند که هر آنچه آید از کارگه است

هر انسانِ بیداردل و صاحب‌بصیرتی که راهِ حقیقت را می‌شناسد، به خوبی آگاه است که هر حادثه و رویدادی که در این جهان رخ می‌دهد، محصولِ کارگاهِ آفرینش و تدبیرِ الهی است.

نکته ادبی: کارگه (کارگاه) در اینجا استعاره از عالم هستی است و ترکیب شناسای ره به معنای رهروی آگاه و دانای مسیر کمال است.

بر زادهٔ چرخ و چرخ چون جرم نهی کاین چرخ ز گردیدن خود بی گنه است

چرا گناه و خطاهای خود را به گردنِ آدمیان و چرخِ گردون می‌اندازی؟ در حالی که این چرخِ فلک تنها بر مدارِ طبیعیِ خود در گردش است و در این میان، هیچ گناه و تقصیری ندارد.

نکته ادبی: جرم در اینجا به معنای گناه است. زادهٔ چرخ کنایه از تمام موجودات و انسان‌هایی است که تحت تأثیر گردش روزگار قرار دارند.

آرایه‌های ادبی

استعاره کارگه

اشاره به عالم هستی که همچون کارگاهی تحت نظارت و تدبیر خالق قرار دارد.

تشخیص چرخ

نسبت دادن ویژگی‌های انسانی نظیر گناهکاری یا بی‌گناهی به چرخش آسمان و روزگار.

پرسش انکاری چون جرم نهی

پرسشی که هدف آن نه دریافت پاسخ، بلکه نهی مخاطب از متهم کردن روزگار است.