دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۴۳۱

مولوی
هان ای دل خسته روز مردانگیست در عشق توم چه جای بیگانگیست
هر چیز که در تصرف عقل آید بگذار کنون که وقت دیوانگیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات دعوتی است به رهایی از قید و بندهای دست‌وپاگیر عقل مصلحت‌اندیش و ورود به ساحتِ شوریدگی و دلاوری در راه عشق. شاعر با خطابی به خویشتن، از دلِ خسته می‌خواهد که در برابر عظمت عشق، ترس و دوری را کنار بگذارد.

فضای حاکم بر این سخن، شور و حالی عرفانی است که در آن، خردِ زمینی در برابر عشقِ الهی رنگ می‌بازد و دیوانگی، نه به معنای نادانی، بلکه به معنای رهایی از محدودیت‌های بشری ستوده می‌شود.

معنای روان

هان ای دل خسته روز مردانگیست در عشق توم چه جای بیگانگیست

ای دل خسته و رنجور، اکنون هنگام آن است که دلاورانه و با جسارت در راه عشق قدم بگذاری، زیرا در مسیر عشق به تو، هیچ جایی برای فاصله گرفتن، غریبی کردن و بی‌تفاوتی وجود ندارد.

نکته ادبی: واژه مردانگی در این سیاق به معنای دلاوری و شجاعت عاشقانه است و بیگانگی اشاره به دوری و عدم یک‌رنگی میان عاشق و معشوق دارد.

هر چیز که در تصرف عقل آید بگذار کنون که وقت دیوانگیست

هر آنچه را که عقل و منطقِ جزئی‌نگر می‌تواند به آن احاطه یابد و آن را تحلیل کند، اکنون رها کن؛ چرا که وقت آن رسیده است که با شوریدگی و رهایی از بندِ عقل، به وادی عشق گام نهی.

نکته ادبی: در عرفان، دیوانگی به معنای وارستگی از قیدِ مصلحت‌اندیشی‌های عقلِ معاش است که در تضاد با عقلِ جزئی قرار دارد.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) عقل و دیوانگی

شاعر با تقابل میان عقلِ محدود و دیوانگیِ عاشقانه، برتریِ عشق را بر خردِ خشکِ منطقی نشان می‌دهد.

ندا هان ای دل خسته

شروع سخن با یک ندا برای جلب توجه مخاطب (دل) و آماده‌سازی او برای پذیرش یک حقیقت مهم.

کنایه در تصرف عقل آید

کنایه از محدود شدن در چارچوب‌های منطق و مصلحت‌های روزمره.