دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۴۲۷

مولوی
ناگه ز درم درآمد آن دلبر مست جام می لعل نوش کرده بنشست
از دیدن و از گرفتن زلف چو شست رویم همه چشم گشت و چشمم همه دست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این دو بیت، تصویرگرِ لحظه‌ای شگفت‌انگیز و ناگهانی از ورود محبوب به خلوتِ عاشق است که در آن، مرزهای حواس و درکِ بشری در مواجهه با زیباییِ دلربایِ معشوق فرو می‌ریزد.

فضای حاکم بر شعر، آمیزه‌ای از حیرت، سرمستی و اشتیاقِ شدید است که در آن عاشق، تمام وجودِ خود را برای درکِ کاملِ حضورِ محبوب بسیج می‌کند.

معنای روان

ناگه ز درم درآمد آن دلبر مست جام می لعل نوش کرده بنشست

ناگهان آن محبوبِ زیبا و سرمست از در وارد شد و در حالی که جامی از شرابِ سرخ‌رنگ نوشیده بود، آرام نشست.

نکته ادبی: واژه لعل صفتِ می است و به سرخی و درخششِ آن اشاره دارد. دلبر مست نیز کنایه از زیباییِ فریبنده و سرشار از نشاطِ اوست.

از دیدن و از گرفتن زلف چو شست رویم همه چشم گشت و چشمم همه دست

از تماشای آن محبوب و در دست گرفتن زلفانش که مانند قلابِ صیادی است، تمام وجودم به چشم تبدیل شد تا او را بهتر ببینم و چشمانم به دست بدل گشت تا بتوانم او را لمس کنم.

نکته ادبی: شست در اینجا به معنی قلاب صیادی است. تبدیل شدنِ اعضا به یکدیگر، نوعی اغراقِ هنری برای بیانِ نهایتِ اشتیاق و تمرکزِ حواس بر معشوق است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه زلف چو شست

تشبیه زلف به قلاب صیادی که عاشق را اسیر و گرفتار می‌کند.

اغراق (مبالغه) رویم همه چشم گشت و چشمم همه دست

بیانِ مبالغه‌آمیزِ شدتِ اشتیاق برای دیدن و لمس کردنِ محبوب که حواس را دگرگون کرده است.